شب شد که شکوه ها ز دل تنگ برکنیم
نالیم آنقدر که جهان را خبر کنیم
نشنیده ایم بوی وفا چون درین چمن
با چشم تر چو قطره شبنم سفر کنیم
پرسد اگر کسی زدل ناتوان ما
آهی زدل کشیم و سخن مختصر کنیم
تا می توان ز خون دل داغدار خویش
چون لاله در قدح می بی دردسر کنیم
تا در بساط دیده نمی هست چون صدف
کی چشم خود سفید به آب گهر کنیم
غمگین مباش کز جگر آتشین طبیب
آهی کشیم و چاره دامان تر کنیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق و دلتنگیهای خود سخن میگوید و به شب و تاریکی به عنوان فرصت ناله و درد دل اشاره میکند. او از وفای ناکام در دل چمن یاد میکند و به اشک و شبنم به عنوان نشانههای غم و اندوه اشاره دارد. شاعر میگوید اگر کسی از دل ناتوان او بپرسد، با اشک و آه مختصر پاسخ خواهد داد. او به درد دل خود و چگونگی زنده نگهداشتن آن اشاره میکند و با دعوت به شادمانی، هشدار میدهد که باید بیدردسر زندگی کرد. در نهایت، برغم نگرانیهایش، تسلی خاطر میدهد که غم و غصه باید به چارهای متفاوت تبدیل شود.
هوش مصنوعی: شب فرا رسیده و ما تصمیم داریم که از درد و شکایتهای خود بگوییم و آنقدر فریاد بزنیم که تمام جهان از حال ما باخبر شود.
هوش مصنوعی: ما تا به حال بوی وفا را در این باغ نچشیدهایم؛ چون با چشمانی اشکآلود مانند قطرههای شبنم از اینجا دور خواهیم شد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دل ناتوان ما سوال کند، ما آهی از دل برمیآوریم و به کوتاهی سخن میگوییم.
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانیم، با درد دل خود، مانند لالهای در گلدان، بدون نگرانی و مشکلی زندگی کنیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دل و نظر چیزی وجود ندارد، مانند صدف، نمیتوانیم چشم خود را به جواهرات و زیباییها باز کنیم.
هوش مصنوعی: نگران نباش، زیرا ما با دل شوریده خود، آهی میکشیم و از این راه به دنبال درمانی برای آلاممان خواهیم بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیم
وز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم
از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیم
وز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم
در ماتم خودیم، بیا، زار بگرییم
[...]
با یاد دوست از همه قطع نظر کنیم
آهی کشیم و آنهمه زیر و زبر کنیم
با وعده وصال ترا در بدر کنیم
خیزید عاشقان همه عزم سفر کنیم
عشقست هر چه هست سخن مختصر کنیم
برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
پیش سنان خار غم از گل سپر کنیم
چون غنچه لب به خنده گشاییم در چمن
خونهای بسته ته به ته از دل بدر کنیم
حاضر کنیم لاله و نرگس به بزم خویش
[...]
تا کی ز حرف شاه و گدا کام تر کنیم
مطرب بیا که نغمه مستانه سر کنیم
کو همتی که از همه قطع نظر کنیم
وز سر گذشته چاره هر دردسر کنیم
ما را محل رحم ندانسته روزگار
گر همچو شمع از همه تن گریه سر کنیم
در نامه شکل زلف ترا می کشیم و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.