گنجور

 
طبیب اصفهانی

رحمی، رحمی که از کنارم

رفتی تو و کشت انتظارم

هر چند که تیره روزگارم

صد شکر پسند طبع یارم

هر دم بهوای تیغش از جیب

چون شمع سر دگر برآرم

از سوختنم گزیر نبود

در گلشن روزگار خارم

چون غنچه چیده نیست هرگز

پروای خزان غم بهارم

در بستر غم شب جدائی

می نالم و همدمی ندارم

زحمت ندهم بچاره سازان

کز چاره گذشته است کارم

شد آب و زدیده ام روان شد

از آتش عشق جسم زارم

گیرم که طبیب دوست بخشد

از کرده خویش شرمسارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

ای بار خدای و کردگارم

من فضل تو را سپاس دارم

زیرا که به روزگار پیری

جز شکر تو نیست غمگسارم

جز گفتن شعر زهد و طاعت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
مسعود سعد سلمان

از خواجه مظفر کریوه

امروز هزار شکر دارم

غافل نیم و یکان یکان من

بر خود شب و روز می شمارم

سر جمله آن به طبع و خاطر

[...]

سنایی

الحق نه دروغ سخت زارم

تا فتنهٔ آن بت عیارم

من پار شراب وصل خوردم

امسال هنوز در خمارم

صاحب سر درد و رنج گشتم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
فلکی شروانی

سودا زده فراق یارم

بازیچه دست روزگارم

ناچیده گلی ز گلبن وصل

صد گونه نهاده هجر خارم

بی آنکه شراب وصل خوردم

[...]

ادیب صابر

زان دو لب چون عقیق یارم

از دیده همی عقیق بارم

کارست مرا عقیق باری

تا عشق عقیق اوست کارم

کردست سرشک من عقیقین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه