از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم
یادگاری ز سر زلف نگاری دارم
چه دهم دل بکسی تا غم یاری دارم
کاین دل خون شده را از پی کاری دارم
برد اندیشه یاری ز بس از کار مرا
خبرم نیست که اندیشه یاری دارم
به نگاهی که به سویم کند از گوشه چشم
قانعم گر هوس بوس و کناری دارم
سادگی بین که درین بحر که پایانش نیست
گشته ام غرقه و امید کناری دارم
گر نیارم بنظر تاج شهان معذورم
دیده بر گرد ره شاهسواری دارم
بیقرارم مکن از وعده وصلت زنهار
که همان با غم هجر تو قراری دارم
مزن از ناله بمن آتش ازین بیش طبیب
که دل سوخته و جان فگاری دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلمشغولیهای عاشقانه است. شاعر از زیباییها و یادگاریهای معشوق میگوید و از غم و درد ناشی از این عشق سخن به میان میآورد. او احساس میکند که دلش به خاطر معشوق به شدت داغ و خونین شده و نمیداند چگونه با این حال ادامه دهد. در عین حال، به امید دیدار معشوق و برقراری ارتباطی عمیقتر غرق در آرزوهاست. شاعر از وعدههای وصال میگوید و از این میترسد که درد دلش بیشتر از اینها شود. این شعر نمایانگر احساسات عمیق و پیچیده یک عاشق است که در جستجوی آرامش در عشق خود میباشد.
هوش مصنوعی: از موی زیبایی که داری، دو یا سه رشته به یادگار دارم.
هوش مصنوعی: چه کار کنم که دل را به کسی بسپارم، وقتی که غم یاری را دارم؟ این دل که خون شده، به خاطر کاری برای من است.
هوش مصنوعی: در اثر تلاش و کار زیاد، دیگر از وضعیت خود آگاهی ندارم و نمیدانم که آیا کمک فکری و یا همیاری در کنارم هست یا نه.
هوش مصنوعی: به نگاهی که از گوشه چشم به من میاندازد رضایت دارم، حتی اگر فقط آرزوی یک بوسه و نزدیکی باشد.
هوش مصنوعی: در دریای بیپایان زندگی غرق شدهام، اما هنوز امیدوارم که روزی به ساحل امنی برسم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم نظر تاج شاهان را جلب کنم، عذر من پذیرفتنی است؛ زیرا چشمانم بر راهی دوخته شده که سواری شاهانه در آن میگذرد.
هوش مصنوعی: خواهش میکنم مرا ناپایدار نکن با وعدههایی که برای دیدارت دادهای. زنهار، که من با اندوه جداییات آرامشی دارم.
هوش مصنوعی: به من از نالهات بیشتر آتش نزن، ای پزشک! زیرا که من دل سوخته و جان باختهای دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
بلبلم، این همه افغان ز بهاری دارم
نازنینی ست که بهرش دل و دین می بازم
خوبرویی ست که با او سرو کاری دارم
مست دلدارم اگر می نبود، ورنه از آنک
[...]
گر چه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
لله الحمد که باری چو تو یاری دارم
گردم از رخ مبر ای اشک که این عطر وفا
یادگاری ز سم اسب سواری دارم
باغ من آن سر کوی است و بهار آن گل روی
[...]
روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
با سگان در آن خانه قراری دارم
هر کرا حصن حصینی است بربع مسکون
من هم از دیر خرابات حصاری دارم
ساکن خطه عشقیم که اقلیم بقاست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.