گنجور

 
سوزنی سمرقندی

مرا کر بدر . . . ن یار باید کرد

بزخم خرزه، در . . . ن فکار باید کرد

اگر بدانم کو را دو . . . یه باشد و بس

ز روی شفقت، . . . یه چار باید کرد

وگر درم دهم و بی درم جمع ندهد

درم بدست بود گیر و دار باید کرد

همه، حدیث جماع و رباب باید گفت

همه، حکایت کش و فشار باید کرد

ورا دو دست بدر برنهاده باد و مرا

ز راه در، بکلیدان نظار باید کرد

ز راه در، بکلیدان نظر توان کردن

ز پیش آن، در کوی استوار باید کرد

همه سراست، ولیکن چو یار نبود تن

نخست باری تدبیر یار باید کرد

اگر بعمری یاری چنین بدست آرم

بدانم آنگه با وی چکار باید کرد

جواب شعر معزیست آن کجا گوید

مرا گذر به سوی کوی یار باید کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد

زدیده بر سرکویش نثار باید کرد

چو در فتاد به‌دام آن نگار سیم اندام

سه بوسه از دو لب او شکار باید کرد

چو وصل بر سر کوی استوار خواهد شد

[...]

مجد همگر

اگر شکایتم از هجر یار باید کرد

نه یک شکایت و ده صد هزار باید کرد

وگر نثار ره وصلش اختیار کنم

نه در اشک که جانها نثار باید کرد

گرش درست بود وعده وصال چه باک

[...]

جهان ملک خاتون

سحرگهان سوی بستان گذار باید کرد

تفرّجی به جهان در بهار باید کرد

نظر به قدرت بیچون وی چگونه به جان

به چشم هوش در این لاله زار باید کرد

که گل ز خار برآورد و لاله را از خاک

[...]

صائب تبریزی

رسید موسم گل ترک کار باید کرد

نظاره گل روی بهار باید کرد

شکوفه وار اگر خرده زری داری

نکرده سکه نثار بهار باید کرد

اگر ضرور شود صید بهر دفع ملال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه