من آن کسم که چو کردم به هجو گفتن رای
هزار مُنجیک از پیش من کم آرد پای
خجسته خواجه نجیبی خطیری و طیان
قربع و عمعق و حکاک قرد یافهدرای
اگر به عهد منندی و در زمانه من
مراستی ز میانشان همه برای و درای
مرا به شاعری اندر بگو چه باک بود
زرومه سوز کل کور پای خانه گدای
فرخج کوری بدطلعتی چنانکه به است
کلخج . . . ر خر مغ ازو برای و درای
دو دیدگانش چون ماکیان برآمده تن
دویده . . . ایه در او خاه زای و خاه مزای
ز جغد و بوم به دیدار شومتر صد ره
ولی به طعمه و هیچال حجر . . . ن همای
خبر ندارد از کار شاعری چیزی
جز آنکه مردهستایی کند ز جای به جای
نهاده گوش بر آواز تعزیت شب و روز
که تا که میرد و تا از کجا برآید وای
کسی نهاده به بالین مرگ سر تا وی
ز جای شستن خود زود گردد اندر وای
پس آن مصیبت و ماتم به خویشتن گیرد
میان ببندد و گردان شود به گرد سرای
گهی معرف سازد ز ناکسی خود را
گهی کجا نهم این کاسه گاه نوحهسرای
بسی بنالد بر مردهِ کسان او زار
به آوخ آوخ و درد و دریغ و هایاهای
لبی ز نان خبازه به گورکن ندهد
وگرش باید با مرده خفت پایاپای
عذاب خلد و نهیب و قیامت و دوزخ
به جای مرثیتش مرده راست خلد نمای
به شعر مرثیت او عذاب کرده شود
کسی که نبود مستوجب عذاب خدای
خران دیزه به آواز پیش او نایند
چو او به خواندن شعر آید و بدرّد نای
بدو که گوید از من چنانکه فرمایم
که ای پلید بد بدسگال بدفرمای
به هجو من چو رسیدی و از چه فارغ شد
ز گور باب خود ای قلتبان مردهستای
مرا به هجو مترسان چنین ز دورادور
که گر برابر من شاعری و بزمآرای
بیا و گوی به میدان شاعری افکن
که تا که آید از ما به شعر گویربای
اگر من آیم دم را ز هجو من درکش
وگر تو آیی میگوی و هیچگون ناسای
مسای با من پهلو به ابلهی چندین
که نیک ناید با پیل پشه پهلوسای
به آتش اندری از آبروی رفته خویش
مپاش بیش به سر خاک و باد کم پیمای
به پیش هجو من ای کور پایدار نهای
مرا به خیره به یک دست گونه برمگرای
چو . . . ر هجو به باد اندر افکنم دانی
تو نونی و من نای و تو . . . نی و من گای
نصیحت است مرا بر تو گرچه خصم منی
به خصم خویش نمودن خطاست بندگشای
اگر طریق تو اینست و نظم شعر تو این
ز کار خویش به بیهوده خود برآری لای
به ریش خویش چرا . . . همی فرو بیزی
اگر نه ریش تو پرویزنی است . . . پالای
ترا بخواهم سوگند داد و دست به دست
گرفت خواهم آن خواه شای و خواه مشای
گل نصیحت من خواه بوی و خواه مبوی
ترا طریقت من خواه پای و خواه مپای
به حق ریشت در . . . ن من که یافه مگوی
به حق . . . رم در . . . ن تو که ژاژ مخای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است به زبان فارسی که به انتقاد و هجو انسانهای ناپسند و بیلیاقت میپردازد. شاعر به بیکفایتی برخی افراد، بهویژه شاعران و نوحهسراها، اشاره میکند و آنها را به سخره میگیرد. او به توصیف چهرهها و رفتارهای زشت و ناپسند آنها میپردازد و انتقادات تند و گزندهای نسبت به کارکرد آنها در جامعه دارد. شاعر با استفاده از زبان تشبیه و تمثیل، سوء استفاده آنها از مرگ افراد و ملاطفتهای بیاساس را به تصویر میکشد و از آنها میخواهد که در عرصه شعر و ادب با شرف و صداقت عمل کنند. در نهایت، شاعر نصیحتهایی به آنها میدهد و میگوید که اگر در زمین بیهوده هستند، بهتر است در کارشان تغییر ایجاد کنند.
هوش مصنوعی: من کسی هستم که وقتی شروع به سرزنش و تمسخر میکنم، هزاران عیب و ایراد از دیگران را به وضوح بیان میکنم و هیچکس نمیتواند در برابر انتقادات من ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: خواجهای خوشنام و بافضیلت، با ویژگیهای برجسته و با کمال است که در خلق و خو و هنرهایش سرآمد است.
هوش مصنوعی: اگر تو به وعدهات وفادار بمانی و در زمان خودم راستگو باشی، در میان آنها همه برای تو هستند و تو را حمایت میکنند.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع شاعرانه و احساساتی اشاره دارد که میتواند به این معنا باشد که شعر گفتن و ابراز احساسات هنری هیچ عیب و ایرادی ندارد و در این مسیر، مانعی همچون فقر یا وضعیت اجتماعی نمیتواند جلوی او را بگیرد. به نوعی، شاعر در پی این است که نشان دهد ارزش هنری و انسانی فراتر از داشتهها و وضعیت اقتصادی است.
هوش مصنوعی: فرخج، این بدبختی و بداقبالی تو به این حالت است که مانند این است که عرقسگی به خر بیافتد و در نتیجه باعث ایجاد وضعیتی ناهنجار میشود.
هوش مصنوعی: دو چشم او مانند مرغهای ماکیان است که به دنبال چیزی میدوند. در اینجا به نوعی اشاره به تلاش و جستجو و کنجکاوی وجود دارد.
هوش مصنوعی: به دیدار جغد و بوم میروم، هر بار با حالتی تیره و غمگین، اما در برابر طعمه و سنگ هیچ ترسی ندارم.
هوش مصنوعی: او نمیداند که شاعری فقط به ستایش مردگان پرداخته و جز این کاری ندارد که از جایی به جای دیگر برود.
هوش مصنوعی: گوش خود را به صدای غمانگیز گذاشتهام و روز و شب در انتظارم که ببینم چه زمانی مرگ به سراغ کی میآید و از کجا آغاز میشود. وای بر حالتی که در آن به سر میبرم.
هوش مصنوعی: کسی در لحظه مرگ در کنار انسان است، و او به سرعت از جای خود برمیخیزد و به وضعیت بدی میافتد.
هوش مصنوعی: پس از آن، او غم و اندوه را به خود میگیرد و به پوشش میپیوندد و به دور خانه میچرخد.
هوش مصنوعی: گاهی انسان از بیهویتی و ناکامی خود آگاه میشود و گاهی هم به دنبال دلایل محنت و دردش میگردد.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم بر حال آن مرد ناله میکنند و با صدای بلند از درد و رنج او شکایت میکنند و افسوس میخورند.
هوش مصنوعی: زبان حالتی ندارد که به گورکن نان و غذا بدهد، اگر هم لازم باشد، باید به صورت مساوی با مرده در کنار هم آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: عذاب و درد و ترس و عواقب سخت روز قیامت و جهنم، به جای تشییع و عزاداری او، به واقعیت خلد و بهشت اشاره دارند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به شعر سوگواری او گوش دهد، عذاب خواهد دید، اگرچه او خود مستحق عذاب خداوند نبوده است.
هوش مصنوعی: خرها به آواز کسی که شعر میخواند، واکنشی نشان نمیدهند و فقط وقتی او ساز میزد، به سمت او میآیند.
هوش مصنوعی: به او بگو که از من بگوید به گونهای که من میخواهم، که ای انسان پلید، بدخواه و بدفرم.
هوش مصنوعی: وقتی به انتقاد و سرزنش من پرداختی، آیا از آنچه در قبر پدر خودت گذشته بیخبر ماندهای؟ ای کسی که مردگان را ستایش میکنی.
هوش مصنوعی: مرا از دور به خاطر انتقاد نترسان، زیرا اگر تو شاعری و مجلسآرایی باشی، من نیز مقابل تو حاضر میشوم.
هوش مصنوعی: بیا و در میدان شعر شروع به سخن گفتن کن تا ببینیم چه زمانی از ما شعر زیبا و دلنشینی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر من بیایم، از نقد و سرزنش من ناراحت نشو و اگر تو بیایی، تنها به خوبیها و زیباییها فکر کن و بیآنکه به موارد منفی توجه کنی، از آن لذت ببر.
هوش مصنوعی: با من همنوا شو تا دچار نادانی نشوی، زیرا خوب نیست که با فیل در کنار پشهای کوچک همپهلویی کنی.
هوش مصنوعی: با خودداری از بروز خشم و عصبیت، به خاطر آبرو و حیثیت خود، به آتش نرو و بیشتر بر سر قبرها خالی نکن. از کملطفی و بیاحترامی دوری گزین.
هوش مصنوعی: ای کور، به من هجو و توهین نکن، چرا که تو هرگز نمیتوانی به جای من بایستی. تنها با یک دست، شکیباییات را به نمایش نگذار.
هوش مصنوعی: وقتی که از نیکی و خوبیها بگذرم و آنها را به باد انتقاد بیفکنم، میدانی که تو نان را میخواهی و من ساز را میزنم و تو در حال نوشیدن هستی و من در حال آمادهسازی رونق و شادی.
هوش مصنوعی: اگرچه تو دشمن من هستی، اما نصیحتی که به تو میکنم، در واقع به خودم نیز مربوط میشود. نباید دشمن خود را اذیت کنم، زیرا این کار اشتباه است.
هوش مصنوعی: اگر راه تو این است و نظم شعر تو به این شکل است، پس بیدلیل به خودت زحمت میدهی.
هوش مصنوعی: چرا به کار خود حسد میورزی؟ اگر این کار را نمیکنی، پس دلیل ندارد که به دستاورد یا ظاهرت حسد ببری.
هوش مصنوعی: من تو را به خاطر خودم میخواهم و سوگند میخورم که دستت را خواه به شکل رسمی و خواه به طور غیررسمی در دست میگیرم.
هوش مصنوعی: نصیحت من را بپذیر، چه خوشبو باشد و چه بیبو. روش من را هم دنبال کن، چه با قدمهای محکم و چه با بیتوجهی.
هوش مصنوعی: به درستی که ریشه من در توست، پس درباره من چیزی نگو. به درستی که مرام من در توست، پس به بیهوده سخن نران.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپید برف برآمد به کوهسار سیاه
و چون درونه شد آن سرو بوستان آرای
و آن کجا بگوارید ناگوار شدهست
و آن کجا نگزایست گشت زود گزای
چو آفرید بتا روی تو ز دوده خدای
مجوی فتنه و روی ز دوده را مزدای
بعارض تو آن گرد مشک سوده بسست
بچشم سرمه مکن ، خلق را بلا منمای
بلای تافته جعدت بسست بر دل خلق
[...]
همی سراید چنگ آن نگار چنگسرای
نبید باید و خالی ز گفتگوی سرای
غذای روح سماعست و آن شخص نبید
خوشا نبید کهن با سماع طبع گشای
نبید تلخ و سماع حزین و روی نکو
[...]
دلم بدیگر جای و تنم بدیگر جای
تنم بغربت و دل با تو مانده اندر وای
بلای تن ز دلم هست کاشکی همه سال
تنم بنزد تو بودی و دل بدیگر جای
دعا کنم بخدای جهان همه شب و روز
[...]
به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم
نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای
دو پای دارم چار دگر بباید از آنک
به هفت کشور نتوان رسید بیشش پای
چنان زندگانی کن ای نیک رای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.