گنجور

 
سوزنی سمرقندی

ای دیو بوالمظفر چون دزد بغنوی

یکشب بنخشب اندر پی فتنه نغنوی

از فعل زشت و سیرت ناخوب همبری

با دیو بوالمظفر خر کنگ کسنوی

تو گنده مغز شرعی و او گنده مغز شعر

با وی بگنده مغزی همچون ترازوی

با دیو بوالمظفر گشته بحق و داد

سیب دو نیمه کرده و گوز دو پهلوی

او راست بر تو فخر که او مؤمن نواست

عار از تو بروی است که تو کافر نوی

معزول گشته ز پی اعتزال را

از مذهب حنیفی و از راه شفعوی

منکر شده عذاب نکیر و سوآل گور

خوش کرده در دل آنکه نبینی و نشنوی

منکر شو ار توانی نار سعیر را

تا اندرو بحشر نسوزی و بر نوی

هستی بزندگانی اندر عذاب گور

وانگه بوی تباری ایمان و نگروی

بر تو عقیل و عدنان چون منکر و نکیر

بر سر زنی دبوس که نان آری شوی

گوئی که مرد معنویم در همه سخن

مرد سخنت خواند تصحیف معنوی

بر موسی پیمبر و بریو شع بن نون

بهتان زوربندی ای طاعن غوی

گوئی که از نبوت موسی بیوفتاد

گنجید در دهان تو کفری چنین قوی

از تو اگر جهودان این قول بشنوند

بربایدت کسی ز جهودان به جادوی

تا آنگهی که جمله در انبار تو نهند

هر یک فراز خویش جو ثعبان موسوی

مربوالیقین امام همه شرق و غرب را

گوئی که ز اهل دین نبود او ز بدخوی

باب ورا گرامی خوان و بد گرای

تا زین سخن که گفتی باشد برون شوی

برهان امام دین را خواندی خر سیاه

زین زیر بار کفر و ضلالت چو خر بوی

با مرسلان نسازی با عالمان همی

ای مادرت جلب بچه ره برهمی روی

ماخولیای کفر تبه کرد مغر تو

چشم علاج تو ز طبیبان عیسوی

گفتند قطب دولت داند نمود و بس

داروی مغز او بسر تیغ هندوی

عثمان بن سلیمان کز تیغ او قویست

هم دین مصطفائی هم ملک خسروی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی

کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی

این ایغده سری به چه کار آید ای فتی

در باب دانش این سخن بیهده مگوی

تا صبر را نباشد شیرینی شکر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
فرخی سیستانی

ای قصد تو به دیدن ایوان کسروی

اندیشه کرده ای که بدیدار آن روی

ایوان خواجه با توبه شهر اندورن بود

دیوانگی بود که تو جای دگر شوی

آن کس که هر دو دید، مر ایوان خواجه را

[...]

منوچهری

بنمود چون ز برج بره آفتاب روی

گلها شکفت بر تن گلبن به جای موی

چون دید دوش گل را اندر کنار جوی

آمد به بانگ فاخته و گشت جفتجوی

قطران تبریزی

آن ماه سرو بالا آن سرو ماه روی

از روی او دلم نشکیبد به هیچ روی

چشمم ز مهر ماهش گشته بسان ابر

جسمم ز عشق سروش گشته بسان موی

اشک و رخم ز عشقش چون برگ در خزان

[...]

وطواط

ای بازوی شریعت از اقبال تو قوی

تابنده از جمال تو آثار خسروی

هر گه که در مهم معالی ندا دهی

جز پاسخ متابعت از چرخ نشنوی

فتنه غنوده گشت در ایام تو، که تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه