ای رنگ رخت گونه گلنار شکسته
یک موی تو صد طبله عطار شکسته
وز خجلت بالای تو در هر چمن و باغ
افکنده سر سرو و سپیدار شکسته
بازار نکوئی بتو افروخته وز تو
یکسر همه دوبانرا بازار شکسته
نقش تو بصورتگر فرخار رسید
زو خامه صورتگر فرخار شکسته
تمثال تو چون دست براهیم پیمبر
هر بتکده ها را در و دیوار شکسته
مخمور دو چشم تو بیک غنج و کرشمه
صد بار در خانه خمار شکسته
از ناوک مژگان تو در بابل و کشمیر
بسیار صف جادوی مکار شکسته
ما را هم ازان ناوک شوخ تو دل و پشت
شد خسته هدف وارو کمان وار شکسته
تا خانه زنهار دلم شد بضرورت
آن زلفک تاریک بهر تار شکسته
یک تار نخواهم که از آنزلف شود کم
زان تا نشود خانه زنهار شکسته
پیوسته دو چشم سیه تست غنوده
چونانکه سیه چشم تو هموار شکسته
چون چشم نوشد بخت من ایدوست غنوده
چون جعد تو شد پشت من ای یار شکسته
کردم دل خویش را بت عیار زعشقت
چون رودکی اندر غم عیار شکسته
چون گردون احرار زبار منن خویش
دهقان اجل احمد سمسار شکسته
صدری که بدست کرم او ز در بخل
زنجیر گسسته شد و مسمار شکسته
هست او شه احرار و ز پیراهن تختش
تا حشر نگردد صف احرار شکسته
در باغ ایادیش بر اشجار مروت
پخته است و رسیده رطب و خار شکسته
از برگ و برآوردن بسیار نگردد
یک شاخ ازان جمله اشجار شکسته
گر شاخ مراد عدوی او ببر آید
پر بار شود تا شود از بار شکسته
همواره بود از نفس سر حسودش
از دوزخ تفتیده تف نار شکسته
از خون جگر گر مژه بر چهره فشاند
چون پرده ناراست و بر او تار شکسته
آنرا که بتیمار وی آمد نکند چرخ
یک موی بر اندام ز تیمار شکسته
آن کز خط فرمانش برون برد سروپای
گردد تنش آزرده و تاتار شکسته
شد کعبه زوار درش زانکه بران در
گشت آرزوی سینه زوار شکسته
هرگز نشود دامن زایر بدر او
از شستن و نایافتن یار شکسته
ای دست ستمکاری و کردار بد دهر
از خلق بکردار و بگفتار شکسته
خود جز تو نباشد که کند دست بددهر
از خلق بگفتار و بکردار شکسته
دارد ز بس احسان و مروت کف کافیت
آز درم و قیمت دینار شکسته
ممدوح سخندانی و نزد تو سخن را
نبود شرف و قیمت و مقدار شکسته
شاعر ز پی نظم مدیح توام ارنی
هستم هوس گفتن اشعار شکسته
تا طبع مرا نظم مدیح تو دارم
هرگز نبود طبع مرا کار شکسته
از غیرت و از رشک که بر مدح تو دارم
دارم قلم از مدحت اغیار شکسته
گر بلبل طبعم نه مدیح تو سراید
ببریده زبان باید و منقار شکسته
جز مدح تو گر نقش کنم بر رخ کاغذ
باد از کفم انگشت قلمدار شکسته
استاد رشیدی را شعریست ردیفش
چون زلف بتان نغز و بهنجار شکسته
من سوزنیم شعر من اندر پی آن شعر
نرزد بیکی سوزن سوفار شکسته
لیکن چو قبول تو خداوند بیاید
آن شعر بدین شعر شود زار شکسته
تا گنبد دوار زمین را بخوهد بزم
از یکدیگر آسایش و رفتار شکسته
ماسای ز شادی که . . . پشت حسودت
دارد روش گنبد دوار شکسته
از گنبد دوار بداندیش تو بر خاک
افکنده نگون باد و نگونسار شکسته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با زیبایی و تکرار المانهای عاشقانه، به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب پرداخته است. از رنگ و بوی گلها، و شکوه چهره او به نمادی از زیباییهای طبیعی تشبیه شده و هر خط به شکلی به زخم و آسیبهای عشق اشاره دارد. شاعر از خجلت، فراق، و دردهای ناشی از عشق میگوید، با تأکید بر اینکه این احساسات حتی در میان آفرینشهای طبیعی هم اثرگذار است و غم و خوشحالی را همزمان به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که این عشق و اشعارش برای او سعادت و زیبایی به ارمغان میآورد، اما همواره در سایه حسادت و غم نشسته است. در کل، شعر نمادی از عشق عمیق، زیبایی، و دردهای ناشی از آن است که با تصاویری هنری و جذاب به وضوح بیان شده است.
هوش مصنوعی: ای زیبایی صورت تو مانند گل سرخ که پرپشت و مجروح شده است، یک تار موی تو به اندازه صد عطر و بوی عطار ارزش دارد.
هوش مصنوعی: از خجالت تو، سرم را در هر بوستان و باغ پایین میآورم، مثل درختان سرو و سپیدار که متحیر و شکستهاند.
هوش مصنوعی: بازار خوبی برای تو برپا شده و تمام دو میدان به خاطر تو ویران شده است.
هوش مصنوعی: شکل تو به هنرمند مشهور جادوی زیبایی رسید و از چشمه هنر او، قلم تصویرگر به وضوح شکسته شد.
هوش مصنوعی: چهره تو مانند دست ابراهیم پیامبر، هر جا که میرمند و بتپرستان هستند، دیوارها و درها را شکسته است.
هوش مصنوعی: چشمهای مست و جذاب تو با هر بار ناز و عشوهات در دل من، مانند نشانهای از سرخوردگی و غم شکستگی را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: از تیر نگاه تو در شهرهای بابل و کشمیر، بسیاری از صفهای جادوگران مکار که فریب میدهند، شکسته و پراکنده شدهاند.
هوش مصنوعی: دل و پشت ما به خاطر تحرکات و نازهای تو خسته شده است؛ این تیر زدن تو همچون کمان شکسته ما را هدف قرار داده است.
هوش مصنوعی: دلم به خاطر آن زلف سیاه و نامنظم به شدت پریشان و در اضطراب است، گویا به خانهای که باید از آن دوری کنم، تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: نمیخواهم حتی یک تار مویی از آن موهایم کم شود تا خانهام به خاطر آن دچار مشکل نشود.
هوش مصنوعی: چشمان تیره تو همواره در خواب هستند، مانند اینکه چشمان تیره تو به طور مداوم شکسته و ویران شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمم به تو میافتد، بخت و اقبال من به تو کمک میکند و من به آرامش و خواب میروم، همانطور که موی تو زیبایی و ظرافت خاصی دارد. ای دوست، در این حال احساس شکستگی و ضعف میکنم.
هوش مصنوعی: دل خود را فدای زیباییات کردم، همانطور که رودکی در غم دلدادگیاش شکست.
هوش مصنوعی: چون آسمان آزادگان از سر زمین من پایین آمده، کشاورز مرگ احمد، دلالی که شکست خورده است.
هوش مصنوعی: کسی که به لطف و کرم او، از زنجیر بخل رها شده و فشارهای زندگی را شکسته است، به اوج بلاغت و شکوفایی رسیده است.
هوش مصنوعی: او حاکم آزادگان است و از پیراهن تختش تا روز قیامت، صف آزادگان هرگز شکسته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در باغ محبتش، بر درختان مروت میوههای رسیده و آمادهای وجود دارد و خارهای شکسته نیز دیده میشود.
هوش مصنوعی: از بین برگها و رشدهای فراوان، نمیتوان حتی یک شاخه از درختان شکسته به دست آورد.
هوش مصنوعی: اگر دشمن او شاخ آرزویش را قطع کند، این عمل باعث میشود که او پر برکت و شکوفا شود و از بار سنگین مشکلات رهایی یابد.
هوش مصنوعی: همیشه از نفرت و حسادت او، به مانند آتش سوزان دوزخ، آتش تنش شعلهور است.
هوش مصنوعی: اگر کسی با غم و دردش اشک بریزد و آن را بر چهرهاش بپاشد، مثل آن است که پردهای نادرست بر چهرهاش بیفتد و زیباییاش را بپوشاند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دلسوختهای عشق ورزد، چرخ بخت نخواهد توانست حتی یک موی از او بگیرد؛ چرخ روزگار نمیتواند از محبت و توجه او کم کند.
هوش مصنوعی: کسی که از دستور و فرمان او خارج شود، مانند درخت سرو که بیجان و خسته میشود و سر و پایش به هم میخورد و شکسته میگردد.
هوش مصنوعی: کعبه، محل عبادت و زیارت، به خاطر دلی که از زوار (زائران) برآورده نشده و آرزوهای آنان را برآورده نکرده، در حالتی غمگین و شکسته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هرگز نباید دامن زائر از شستشو و نایافتن یار پاره شود. یعنی در مسیر عشق و جستجو، حتی اگر با موانع و ناامیدیهایی روبرو شویم، نباید امید و تلاش خود را از دست بدهیم.
هوش مصنوعی: ای دست ظالم و اعمال نادرست زمان، از رفتار و سخنان مردم به شدت آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: تنها تو هستی که میتوانی از دست مردم به خاطر رفتار و گفتارت شکایت کنی.
هوش مصنوعی: به خاطر نیکیها و بزرگواریهایی که دارد، انگار که دست او فقط برای کمک کردن و حمایت است و نه برای به دست آوردن پول و ثروت. از این رو، ارزش پول او به اندازهای نیست که بخواهد به خاطر آن به خطر بیفتد یا از اصول و ایمان خود دور شود.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو را کسی به خوبی نمیتواند بیان کند و در نزد تو، سخن از ارزش و اهمیت برخوردار نیست، زیرا آن را کم ارزش و بیمقدار میداند.
هوش مصنوعی: شاعر به خاطر ستایش تو، به من نگاهی کن، زیرا تمایل دارم از اشعار سرشار از احساس و ناپایدار خود صحبت کنم.
هوش مصنوعی: من هرگز از تو نخواهم خسته شد، زیرا لطافت و زیبایی شعر تو همیشه الهامبخش من است و نمیگذارند که دلم بیحوصله و بیانگیزه شود.
هوش مصنوعی: من به خاطر غیرت و حسودی که به مدح تو دارم، قلم را از وصف دیگران شکستهام.
هوش مصنوعی: اگر بلبل روح من نتواند در وصف تو آهنگ بخواند، زبانش باید بریده و نوکش شکسته باشد.
هوش مصنوعی: اگر جز ستایش تو چیزی بر روی کاغذ بنویسم، باد، یعنی بیارزشی نوشتهام، قلمم را از دستم میگیرد و میشکند.
هوش مصنوعی: استاد رشیدی شعری دارد که قافیهاش مانند زلفهای زیبا و دلربای معشوق، بسیار جذاب و دلنشین است.
هوش مصنوعی: من مانند سوزنی هستم که شعرم در پی آن، ارزشی ندارد و نمیتواند با سوزن شکستهای که از پارچه نرم است، مقایسه شود.
هوش مصنوعی: اما وقتی که محبت تو مانند خداوند بر من نازل شود، آن شعر که در حال حاضر ناقص و رنجور است به شعر دلنشینی تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین در حال گردش است، از همدیگر آسایش و رفتار را میطلبند و در این میان، بزم و جشن به وجود میآید.
هوش مصنوعی: شادیات آنچنان است که حسودانت از حسرت در پشت سر تو، مانند گنبدی که در حال شکست است، میافتند.
هوش مصنوعی: از آسمان گردان و ناپایدار تو، بدبختی و ناامیدی بر زمین افتاده و شکستگیها را به همراه آورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بازم ز جفایی دل افگار شکسته
بیداد گلی در جگرم خار شکسته
آه از دل آن مست که می خورده باغیار
ساغر بسر یار وفا دار شکسته
دیگر چه ملامت بود از جنگ رقیبان
[...]
در بند تو زنجیر گرفتار شکسته
زندان شده صد رخنه و دیوار شکسته
زین بیش شکرخنده حلاوت نفروشد
طوطیم ز شکر سر منقار شکسته
از بس که عنان پیچد ازان چهره نگاهم
[...]
تا کی کنی آزار من زار شکسته
آزردگی ای هست در آزار شکسته
بیهوده چه رنجم که زمن زود گذشتی
زودی گذرند از بر دیوار شکسته
آسان نرود محنت هجران تو از دل
[...]
گل را ورقم رونق بازار شکسته
این خامه کله گوشه به گلزار شکسته
صد جا شکن طره آشفته دلیهاست
آهی که مرا بر لب اظهار شکسته
شادیم که زندان غم آباد جهان را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.