گنجور

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۷

 

به صحرا مگر سایه‌اش پا فشرد؟

که در خاک، خون در دل لاله مرد

به دریا اگر عکس در آب راند

به بطن صدف دُرّ غلتان نماند

شکسته‌ست از سایه‌اش آسمان

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۸

 

ز مردان بود شکر پیکان به جا

که دل می‌دهد، دل ز جا رفته را

یکی گرز را گر فشردی به مشت

نماندی ز اعضاش چیزی درست

یکی در قلم کردن خشک و تر

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۹

 

اگر زان رگ ابر، برقی جهد

بقا را، هلاکی تخلص دهد

به گیتی جز این تیغ گوهرنگار

که دیده رگ ابر یاقوت‌بار؟

که از پا درآمد ز مردان جنگ؟

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۰

 

ز چشم ضعیفان گو افتاده‌تر

در او گنج قارون عیان در نظر

قضا کرد چون خندقش را شکاف

برآورد سامان صد کوه قاف

به فرض ار به قعرش فتد آفتاب

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۱

 

چو برزد به پرداز گل آستین

شنید از لب غنچه صد آفرین

چو نقش لبی کلکش آغاز کرد

به تحسین دستش دهان باز کرد

چو کلکش نگارد زبان خموش

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۲

 

بر آتش بود عود در گلخنش

مشام آرزومند پیرامنش

خضر کرده آبش ز سرچشمه صاف

هوایش به عمر ابد در مصاف

چو آیینه سنگش مصفا بود

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۳

 

شراری که شمعش ازان یافت تاب

بود سنگ چخماق آن آفتاب

طلبکار حاجات، دلبسته‌اش

بهار مناجات، گلدسته‌اش

ز بالایش اندیشه کوته‌کمند

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۴

 

مرا بود از دوستان دوستی

که بودیم چون مغز در پوستی

مدقّق چنان در خفیّ و جلی

که از دقتش دق کند بوعلی

رصدبند قانون ناز و نیاز

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۵

 

ز حرمان کشکاب جو دم زنیم

دل از هجر گندم، چو گندم دو نیم

***

طریق ادب را نکو پاس دار

که نخل ادب، دولت آرد به بار

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۶

 

چو همت ز هر قید آزاده باش

بشو دفتر خواهش و ساده باش

چه بهتر ز عمر طمع کوتهی

چراغ امل به ز روغن تهی

نخودوار در دیگ هرکس مجوش

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۷

 

به منت برآید اگر آفتاب

همه عمر را شب شمار و بخواب

دل از درد خواهش تنک می‌شود

گرانبار منت سبک می‌شود

ازان پست و پامال شد این‌چنین

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۸

 

قلم را که دشمن بود دوستش

بجز رگ نیفتاده در پوستش

سلیمانی آورد رگ از ازل

به زنّار بستن ازان شد مثل

مپیوند با هیچ‌کس زینهار

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۱۹

 

نه در دیده نور و نه در دل حضور

بود پیر افتاده را خانه گور

به پیری مدار از جوانی امید

نگردد سیه باز، موی سفید

ز رنگ طبیعی مکن اجتناب

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۲۰

 

ز بد توبه امروز باشد صواب

وگرنه چه سود از پل آن سوی آب

به زشتی کشی عالمی را به پیش

ندانسته‌ای قبح کردار خویش

چنان کن که چون پرده افتد ز کار

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۲۱

 

سزد گر به مهرش کند دل هوس

به ماهی که رویش تو دیدیّ و بس

به صد دل توان ناز چشمی خرید

که تا چشم بگشاد، روی تو دید

برو فرش کن چون صدف، خانه‌ای

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۲۲

 

اگر چشم چشم است، نمناک به

وگر نم ندارد، پر از خاک به

... به گوش تو خواهد رسید

که چشمت ز خشکی چه خواهد کشید

گر از گریه عزت ندارد سحاب

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۲۳

 

چو خواهی تماشا کنی اصل و فرع

بود عینک دوربین عین شرع

چو شو ذوق خودآگاهی‌ات زین سخن

برو دست در دامن شرع زن

مکن گوش بر گفته بوالفضول

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۲۴

 

به مغرب ازان مهر شد زردچهر

که از خاک مشرق زمین زاد مهر

ز دریا چو شد قطره‌ای بی‌نصیب

نپاید بسی، بس که باشد غریب

ازان شمع افراخت بالای خود

[...]

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » ساقی‌نامه » بخش ۲۵

 

تو را آنچه می‌بایدت داده‌اند

به رویت در رزق بگشاده‌اند

تو خواهی بری عالمی را فرو

به اندازه لقمه‌ات کو گلو؟

به رزق مقدّر توان برفزود

[...]

قدسی مشهدی
 
 
۱
۵۹
۶۰
۶۱