گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷

 

آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیشاز ضربت آن زخم دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشگر خوباننام تو بود اول و پای تو بود پیش
بنگر که همی با من و با تو چکند چرخبر هر دو همی چون شمرد مکر و فن خویش
هر شب که کند عشق شکیبایی من کمهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۰

 

گه گه نظری باز مدار از من درویش
چون منعم بخشنده به در یوزه درویش
ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود
مشمار که تا روز اجل به شود این ریش
حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر
تا درد دل خسته من کم نشود بیش
جانا، مکش اکنونم ازان شیوه که دانی
کان صبر نمانده ست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹

 

ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر
زان پس که برآورد به دست خودم از کیش
ای بسته به قصد من درویش میان را
زنهار میازار به مویی دل درویش
من شور تو دارم که لبان نمکینت
دارند بسی حق نمک بر جگر ریش
ساقی مکن اندیشه، بده می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

 

ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
وز ضربت آن نیش دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشکر خوبان
نام تو بود اول ناز تو بیش
چون من شود آخر به غم عشق ‌گرفتار
آنکس که ز اول نبود عاقبت اندیش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۱

 

آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش
ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان
از آمدنی فکر کن از رقته میندیش
خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری
چون کیش تو دارم روم آخر به همان کیش
جان بردن از آن غمزه چه امکان که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳

 

رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
از دیده برفتی و نرفتی ز دل ریش
در هجر تو چندانکه بدیدیم ز گریه
جز اشک ندیدیم که کاری رود از پیش
گرمی نگذاری که سر زلف تو گیرم
بگذار که چون زلف تو گیریم سر خویش
چندان که به گل خاطر بلیل نگرانست
دارم به جمالت نگرانی من از آن بیش
دی کردم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی