پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
گویا که پشیمان شده از آمدن خویش
گل جای بسر دارد اگر بگسلد از خار
ای گل منشین پیش رقیبان بداندیش
در باغ چرا پیرهن گل شده خونین
ای گل تو مگر بر رگ بلبل زده نیش
چون غنچه خندان که شود گل ز دم باد
ناصح ز دم سرد تو شد آتش دل بیش
گر سینه شکافم دل صد پاره نماید
چون غنچه چرا فاش کنم حال دل ریش
چون رخ بنمودی بده از لعل لبت کام
در دور گل آن به که کند کس طرب و عیش
بربود دل و دین من آن غمزه فضولی
فریاد ز بی باکی آن کافر بدکیش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت گل و همچنین تأثیر زیبایی آن بر دل عاشقان اشاره میکند. گل، نشانهای از شرم و پشیمانی است که در برابر رقیبان سر به زیر انداخته است. همچنین شاعر به دردی که عشق و زیبایی غیرقابل دسترس برایش به همراه داشته، اعتراف میکند. او از غم و غصهای که ناشی از عشق ناپاسخ است سخن میگوید و به طور کلی در بازتابی از احساسات عاشقانه و غمگین، به بیداد عشق و زیبایی و تأثیر آن بر روح و دل خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در حضور تو، گل به خاطر شرم خودش، سرش را پایین انداخته و به نوعی نشان میدهد که از حضورش در اینجا پشیمان است.
هوش مصنوعی: اگر گل از خار جدا شود، جایگاهش را خواهد داشت. ای گل، در حضور رقیبان بداندیش ننشین.
هوش مصنوعی: در باغ، لباس گل چاک شده و خونین است. ای گل، آیا نیشی بر رگ بلبل زدهای؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند غنچهای که با وزش باد باز میشود و شکوفا میگردد، دل من نیز با کلامی محبتآمیز و دلگرمکننده روشن میشود. اما زمانی که تو با لحن سرد و بیاحساسی صحبت میکنی، آتش دل من شعلهورتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر سینهام را بشکافند، دل من همچون صد تکهی جداشده نمایان میشود. پس چرا حال دلم را که زخمدار است، فاش کنم؟
هوش مصنوعی: هنگامی که چهرهات را نمایان کردی، از لبهای لعلینات به من عطا کن تا در میان باغ گل، کام دل را برآورم؛ زیرا هیچکس نمیتواند مانند من خوشی و لذت را تجربه کند.
هوش مصنوعی: دل و ایمان من را آن نگاه فریبندهای که بیپروا و بیاعتناست، به کلی گرفت. وای از بیاعتنایی آن کافر بداندیش!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
وز ضربت آن نیش دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشکر خوبان
نام تو بود اول ناز تو بیش
چون من شود آخر به غم عشق گرفتار
[...]
آن کژدم زلف تو که زد بر دل من نیش
از ضربت آن زخم دل نازک من ریش
آنجا که بود انجمن لشگر خوبان
نام تو بود اول و پای تو بود پیش
بنگر که همی با من و با تو چکند چرخ
[...]
گه گه نظری باز مدار از من درویش
چون منعم بخشنده به در یوزه درویش
ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود
مشمار که تا روز اجل به شود این ریش
حسن تو فزون باد و جفای تو فزون تر
[...]
ماییم به پای تو در افکنده سر خویش
وز غایت تقصیر سرانداخته در پیش
انداخت مرا چشم کماندار تو چون تیر
زان پس که برآورد به دست خودم از کیش
ای بسته به قصد من درویش میان را
[...]
آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
خون گشت به آزردن او جان و دل ریش
ای دل تو غم اشک روان خور نه غم جان
از آمدنی فکر کن از رقته میندیش
خواهم که ز کیش تو شوم کشته به تیری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.