گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴

 

هر نکته که از زهر اجل تلختر آیدآن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساختزود از رسن زلف تو بر چرخ برآید
هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفتزان پیش که جان را ز تو وقت سفر آید
از دعوت و آواز خوشت بوی دل آیدلبیک زنم نفخه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود

 

هر روز مرا عشق نگاری به سر آیددر باز کند ناگه و گستاخ درآید
ور در به دو سه قفل گرانسنگ ببندمره جوید و چون مورچه از خاک برآید
ور شب کنم از خانه به جای دگر آیماو شب کند از خانه به جای دگر آید
جورم ز دل خویشست از عشق چه نالمعشق ارچه درازست هم آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۹

 

هر آه جگرسوز که از سینه برآید
دودی ست کزو بوی کباب جگر آید
نزدیک به مردن رسم از بس که طپد دل
چون شکل تو از دور مرا در نظر آید
من بنده روی تو که هر بار که بینم
در چشم من از بار دگر خوب تر آید
از خون جگر رهگذر دیده ببندم
زان روزنه گر غیر خیال تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸

 

چون خاک شوم وز گل من خار برآید
زان خار ببوی تو همه گل ببر آید
از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است
وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید
هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد
زان خاک همه خون دل و دیده برآید
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

نقشی است خیالش که به هر دست بر آید
دستی که از آن نقش بگیرد به سر آید
نقاش به هر لحظه کشد نقش خیالی
آن نقش رود باز به نقش دگر آید
در نور رخش شاهد و معنی بنماید
هر صورت خوبی که مرا در نظر آید
پرسی خبری از دل و دل بی خبر از عشق
از بی خبر ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی