گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «راید»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴

 

هر نکته که از زهر اجل تلختر آید

آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید

در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساخت

زود از رسن زلف تو بر چرخ برآید

هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود

 

هر روز مرا عشق نگاری به سر آید

در باز کند ناگه و گستاخ درآید

ور در به دو سه قفل گرانسنگ ببندم

ره جوید و چون مورچه از خاک برآید

ور شب کنم از خانه به جای دگر آیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸

 

چون خاک شوم وز گل من خار برآید

زان خار ببوی تو همه گل ببر آید

از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است

وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید

هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

نقشی است خیالش که به هر دست بر آید

دستی که از آن نقش بگیرد به سر آید

نقاش به هر لحظه کشد نقش خیالی

آن نقش رود باز به نقش دگر آید

در نور رخش شاهد و معنی بنماید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲۴

 

داغ از جگر سوختگان دیر برآید

خورشید ز مغرب به قیامت بدر آید

در هرنظر آن چهره به رنگ دگر آید

چون عاشق رخسار تو یکرنگ برآید

آن چشم نه خوابی است که تعبیر توان کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲۵

 

سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید

باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید

هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی

آغوش گشا بلبلی از خاک برآید

حسن تو ز بسیاری سامان لطافت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲۶

 

آن خرمن گل چون ز در باغ درآید

سرو از لب جو چند قدم پیشتر آید

گر در بغل غنچه فردوس درآیم

چون چاک گریبان قفس در نظر آید

با آه جگر سوختگان اشک نباشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲۷

 

خطی که ازان چهره روشن بدر آید

آهی است که سینه خورشید برآید

چشم تو نه خوابی است که تعبیر توان کرد

زلف تو شبی نیست به افسانه سرآید

در کام صدف تلخ کند آب گهر را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۹

 

هر آه جگرسوز که از سینه برآید

دودی ست کزو بوی کباب جگر آید

نزدیک به مردن رسم از بس که طپد دل

چون شکل تو از دور مرا در نظر آید

من بنده روی تو که هر بار که بینم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی