رمزیست خط دوست که چون بخت سرآید
آب سیه از چشمه خورشید برآید
آهستهتر ای دیده گستاخ که آنجا
پروانه نهان از نظر بال و پر آید
چون ماهی ساحل طپد از آرزوی دل
زخمی که شهیدان ترا بر سپر آید
در مذهب ما بر لب تسلیم حرامست
هر ناله که نشکفته ز باغ جگر آید
خاموش فصیحی که به یک ناله نیرزد
حسنی که در آغوش خیال و نظر آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به زیبایی و عمق احساسات انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری همچون "چشمه خورشید" و "پروانه نهان"، به توصیف عشق و حسرت میپردازد. در اینجا، دیدهای بیصبر و پر از آرزوها نشان داده شده است و نشان میدهد که وجود عشق، همچون زخمی بر دل شهیدان، دردناک و شیرین است. شاعر به نوعی از ممنوعیت ابراز احساسات در عشق سخن میگوید و به خاموشی و سکوتی در برابر نالههای درون اشاره دارد که در واقع، نمایانگر عمق و زیبایی عشق است.
هوش مصنوعی: دوست خطش رمزی است که وقتی زمان خوشی برسد، همچون آب تیرهای که از چشمهای روشن و پرنور میجوشد، نمایان میشود.
هوش مصنوعی: به آرامی نگاه کن، ای چشم بیپروا، زیرا در آنجا پروانهای پنهان است که به زودی با بال و پرش نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی که مانند ماهی به ساحل پرتاب میشوید، آرزوی دل زخمیتان به شما آسیب میزند و نشان میدهد که چقدر در آتش اشتیاق خود میسوزید.
هوش مصنوعی: در مذهب ما، هرگونه صدای ناله و شکایت که از دل و احساسات درون برنخیزد، ممنوع است. تنها نالههایی مورد قبول هستند که از عمق دل و احساسات واقعی انسان ناشی شوند.
هوش مصنوعی: فصیح خاموشی را تصور کن که ارزش یک ناله را هم ندارد، و زیبایی که فقط در خیال و نگاه به وجود میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر روز مرا عشق نگاری بسر آید
در باز کند ناگه و گستاخ در آید
ور در بدو سه قفل گران سنگ ببندم
ره جوید و چون مورچه از خاک برآید
ور شب کنم از خانه بجای دگر آیم
[...]
هرگه که مرا ز آمدن تو خبر آید
از جان و دلم انده دیرینه برآید
بسیار عنا دیدم در کان گهر من
از بخت همی کانم نزد گهر آید
هر روز من از آمدنت شاد کنم دل
[...]
آخر چو بود عمر همه کام برآید
شب گرچه بود تیره هم آخر سحر آید
هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساخت
زود از رسن زلف تو بر چرخ برآید
هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفت
[...]
گر صبر کُنی ور نَکَنی مویِ بناگوش
این دولتِ ایّامِ نکویی به سر آید
گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش
نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.