گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۳

 

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآیدبر چهره ما خاک چو گلگونه نماید
خواهم که ز زنار دو صد خرقه نمایدترسابچه گوید که بپوشان که نشاید
اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرارچون نه مهه گشتست ندانی که بزاید
شاهیست دل اندر تن ماننده گاویوین گاو ببیند شه اگر ژاژ نخاید
وان دانه که افتاد در این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰

 

هر کو به خرابات مرا راه نمایدزنگ غم و تیمار ز جانم بزداید
ره کو بگشاید در میخانه به من برایزد در فردوس برو بر بگشاید
ای جمع مسلمانان پیران و جواناندر شهر شما کس را خود مزد نباید
گویند سنایی را شد شرم به یک باررفتن به خرابات ورا شرم نیاید
دایم به خرابات مرا رفتن از آنستکالا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۱

 

اندی که امیر ما باز آید پیروزمرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید
پنداشت همی حاسد: کو باز نیایدباز آمد، تا هر شفکی ژاژ نخاید


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۳

 

بر کار جهان دل منه ایرا که نشایدکین خوبی و ناخوبی هم دیر نپاید
چندان که بگفتم مهل کاخر روزیآن سیم سیه گردد و آن حلقه بساید
پندم نپذیرفتی و خوکی شدی آخروامروز در این شهر کسی خوک نگاید
هم با دل پر دردی و هم با رخ پر مویای سرو لقا محنت از این بیش نیاید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲

 

عشقست که چون پرده ز رخ باز گشایددر دیدهٔ صاحب‌نظران حسن نماید
حسنست که چون مست به بازار برآیددر پرده‌ئی هر زمزمهٔ عشق سراید
گر عشق نباشد کمر حسن که بنددور حسن نباشد دل عشق از چه گشاید
گر صورت جانان نبود دل که ستاندور واسطهٔ جان نبود تن به چه پاید
خورشید که در پردهٔ انوار نهانستگر رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳

 

چون برقع شبرنگ ز عارض بگشایداز تیره شبم صبح درخشان بنماید
از بس دل سرگشته که بربود در آفاقامروز دلی نیست که دیگر برباید
زین بیش مپای ای مه بی مهر کزین بیشپیداست که عمر من دلخسته چه پاید
گر کام تو اینست که جانم بلب آریخوش باش که مقصود تو این لحظه برآید
در زلف تو بستم دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۱۵

 

نخلی که قد افراشت، به پستی نگرایدشاخی که خم آورد، دگر راست نیاید
ملکی که کهن گشت، دگر تازه نگرددچو پیر شود مرد، دگر دیر نپاید
فرصت مده از دست، چو وقتی به کف افتادکاین مادر اقبال همه ساله نزاید
با همت و با عزم قوی ملک نگه‌دارکز دغدغه و سستی کاری نگشاید
گر منزلتی خواهی، با قلب قوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۷ - راه عمل

 

نخلی که قد افراشت به پستی نگراید
شاخی که خم آورد دگر راست نیاید
ملکی که کهن گشت دگر تازه نگردد
چون پیر شود مرد، دگر دیر نپاید
فرصت‌مده از دست‌چو وقتی‌به کف افتاد
کاین مادر اقبال همه ساله نزاید
با همت و با عزم قوی ملک نگهدار
کز دغدغه و سستی کاری نگشاید
گر منزلتی خواهی با قلب قوی خواه
کز نرم‌دلی قیمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۰

 

وقت است که استان زمان زرگر منی
مانند زر از بوته بما صاف نماید
کان نیک نباشد که ز صندوق ضمیرم
زر دزدد و با من چو ترازو نگراید
شک نیست که اقبال درآید ز در من
گر رای مبارک بصفا روی نماید


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی