گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۴

 

بشکن قدح باده که امروز چنانیمکز توبه شکستن سر توبه شکنانیم
گر باده فنا گشت فنا باده ما بسما نیک بدانیم گر این رنگ ندانیم
باده ز فنا دارد آن چیز که داردگر باده بمانیم از آن چیز نمانیم
از چیزی خود بگذر ای چیز به ناچیزکاین چیز نه پرده‌ست نه ما پرده درانیم
با غمزه سرمست تو میریم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶

 

ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیمما خد ترا سغبه‌تر از عقل و روانیم
بی روی تو لب خشک‌تر از پیکر تیریمبا موی تو دل تیره‌تر از نقش کمانیم
بیرون ز رخ و زلف تو ما قبله نداریمبیش از لقب و نام تو توحید نخوانیم
در ره روش عقل تو ما کهتر عقلیموز پرورش لفظ تو ما مهتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶

 

ما جرعه چشانیم ولی خضر وشانیمما راه نشینیم ولی شاه نشانیم
ما صید حریم حرم کعبه قدسیمما راهبر بادیهٔ عالم جانیم
ما بلبل خوش نغمهٔ باغ ملکوتیمما سرو خرامندهٔ بستان روانیم
فراش عبادتکدهٔ راهب دیریمسقای سر کوی خرابات مغانیم
گه ره بمقیمان سماوات نمائیمگاه از سرمستی ره کاشانه ندانیم
از نام چه پرسید که بی نام و نشانیموز کام چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵

 

اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیمآه است، درین باغ، نهالی که رسانیم
از ما گلهٔ بی‌ثمری کس نشینده استهر چند که چون بید سراپای زبانیم
بیداری دولت به سبکروحی ما نیستهر چند که چون خواب بر احباب گرانیم
چون تیر مدارید ز ما چشم اقامتکز قامت خم گشته در آغوش کمانیم
گر صاف بود سینهٔ ما، هیچ عجب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۳

 

ما مرشد عشاق خرابات جهانیم
ساقی سراپردهٔ میخانهٔ جانیم
تو از همدانی ولیکن همه دان نه
از ما شنو ای دوست که سر همه دانیم
تو عالم یک حرفی ما عالم عالم
تو میر صدی باشی و ما شاه جهانیم
هر کس به جمال و رخ خوبی نگرانند
در آینهٔ خویش به خود ما نگرانیم
از ما به همه عمر یکی مور نرنجید
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۶

 

ما ساقی سرمست خرابات جهانیم
سلطان سراپردهٔ میخانهٔ جانیم
ما آب حیاتیم که از جوی وجودیم
ما گوهر روحیم که در جسم روانیم
جامیم و شرابیم به معنی و به صورت
گنجیم و طلسمیم و هویدا و نهانیم
این حرفه که معشوق خود و عاشق خویشیم
هر چیز که ما طالب آنیم همانیم
گرچه نگرانند به ما خلق جهانی
در آینهٔ خویش به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی