گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵

 

از دوستیت خون جگر را بخورماین مظلمه را تا به قیامت ببرم
فردا که قیامت آشکار گرددتو خون طلبی و من برویت نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸

 

گر ماه شوی بر آسمان کم نگرمور بخت شوی رخت بسویت نبرم
زین بیش اگر بر سر کویت گذرمفرمای که چون مار بکوبند سرم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹

 

گر من بدر سرای تو کم گذریاز بیم غیوران تو باشد حذرم
تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روزهرگه که ترا جویم در دل نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۷

 

من سر بنهم در رهت ای کان کرمکامروز از تو ای صنم مست ترم
سوگند خورم و گر تو باور نکنیسوگند چرا خورم چرا می نخورم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵

 

خورشید رخا من به کمند تو درم
بارت بکشم به جان و جورت ببرم
گر سیم و زرم خواهی و گر جان و سرم
خود را بفروشم و مرادت بخرم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶

 

هر سروقدی که بگذرد در نظرم
در هیأت او خیره بماند بصرم
چون چشم ندارم که جوان گردم باز
آخر کم از آنکه در جوانان نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۳۱

 

نه در سفرم یک دم و نی در حضرم

نه خواب و خورم هست و نه بیخواب و خورم

نه باخبرم ز خویش و نه بیخبرم

چون حیرانی نشستهام مینگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۳۲

 

چندان که بدین قصه فرو مینگرم

یک ذرّه نمیرسد ز جائی دگرم

هرچند که شایسته و زیبا پسرم

نه کار من است این و نه کار پدرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار » شمارهٔ ۲۰

 

هر روز درین دایره سرگشتهترم

چون دایرهای بمانده بی پا و سرم

و امروز چنان شدم که آبی نخورم

تا هم چندان خون نچکد از جگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر » شمارهٔ ۱۰

 

عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم

بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم

شد روز جوانی و درآمد شب مرگ

وز بیم شب نخست خون شد جگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق » شمارهٔ ۱۴

 

تا کی رانی از در خود دربدرم

تا کی سوزی ز آتش هجران جگرم

آخر نظری کن که اگر بعد از این

خواهی که نظر کنی نیابی اثرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق » شمارهٔ ۳۵

 

گر بی تو دمی خون جگر مینخورم

آغشته همی شوم ز خون جگرم

کار تو به هیچ گونه پی مینبرم

سر گردانا که من به کارتو درم!


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۱

 

ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم

من کُشتهٔ هجر تو چو شمع سحرم

دور از تو چنان شدم که در روی زمین

گر بازآیی باز نیابی اثرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۸۶

 

شمع آمد و گفت: دائماً در سفرم

میسوزم و میگدازم و میگذرم

بخت بدِ من چو رشته در کارم کرد

بنگر که ازین رشته چه آید به سرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۴

 

آن ماه به کشتی در و من در خطرم
چون کشتی از آب دیده آسیمه سرم
ز آن باد کز او به شادی آرد خبرم
چون آب نشینم و چو کشتی بپرم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۶

 

دی کرد وداع بر جناح سفرمتا دست فراق کرد زیر و زبرم
او می‌شد و جان نعره همی زد ز پی‌اشآهسته ترک تاز که من بر اثرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۷

 

روزی که به حیلت به شب تیره برممی‌گویم شکر و باز پس می‌نگرم
بنگر که ز عمر در چه خون جگرمتا روز گذشته را غنیمت شمرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۸

 

زلف تو دلم برد و به جان در خطرمگیرم که ز بیم پی به زلفت نبرم
باری دمی از زیر کله بیرون کنچندان که ز دور در دل خود نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۹

 

سودای تو بیرون شده یکسر ز سرموز کوی تو ببرید خرد رهگذرم
دست طلب تو باز در کوفت درمتا با سر کار برد بار دگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۰

 

چون روی ندارم که به رویت نگرمباری به سر کوی تو بر می‌گذرم
در دیده کشم ز آرزوی رخ توگردی که زکوی تو به دامن سپرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱

 

ای دل ز فلک چرا نیوشی آزرمهم بادم سرد ساز و با گریهٔ گرم
دلبر ز تو وز ناله کجا گردد نرمآن را که هزار دیده باشد بی‌شرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸

 

بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم
در من نظری کن، که ز هر بد بترم
جانا، تو بیک بارگی از من بمبر
کز لطف تو من امید هرگز نبرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹

 

دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم
جویای توام، اگر نپرسی خبرم
خالی نشود خیالت از چشم ترم
در کوزه تو را بینم اگر آب خورم


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۲

 

گر در سفرم تویی رفیق سفرم
ور در حضرم تویی انیس حضرم
القصه بهر کجا که باشد گذرم
جز تو نبود هیچ کسی در نظرم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۳

 

از هجر تو ای نگار اندر نارم
می‌سوزم ازین درد و دم اندر نارم
تا دست به گردن تو اندر نارم
آغشته به خون چو دانه اندر نارم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵

 

هر آینه ای که آید اندر نظرم
تمثال جمال روی او می ‌نگرم
در جام جهان نما نگاهی کردم
مجموع کمال در یکی می‌ شمرم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۶

 

ای فاختهٔ مهر چون به تو درنگرم
زیبائی طاوس به بازی شمرم
با خندهٔ کبک چون در آئی ز درم
دل همچو کبوتری بپرّد ز برم


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۹۳

 

آن روز که بر خاطر عالی گذرم
از عجب چو نرگس همه در خود نگرم
از کوی تو ار باد قبولی جهدم
مانندۀ برگ گل ز شادی بپرم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۹۴

 

بی روی تو صدره بگل ار برگذرم
ممکن نبود که نیز در وی نگرم
ور چند بنفشه خرده کاری سازد
با خّط تو سبلتش بیک جو نخرم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۹۵

 

گر آب خورم درد شود بر جگرم
ور خواب کنم گرد شود در بصرم
هرج آن سبب راحت خود می شمرم
رنجم همه زانست چو در می نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل