گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۵

 

ای دوش ز دست ما رهیدهامشب نرهی به جان و دیده
در پنجه ماست دامن توای دست در آستین کشیده
حیلت بگذار و آب و روغنماییم هریسه رسیده
چشم من و چشم تو حریفندای چشم ز چشم تو چریده
ای داده مرا شراب گلگونگل از رخ زرد من دمیده
زلف چو رسن چو برفشاندیاز عشق چو چنبرم خمیده
رفتی و ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۳

 

ای گرد قمر خطی کشیدهدل در خط تو ز جان بریده
هم زلف تو توبه‌ها شکستههم خط تو پرده‌ها دریده
مشکی که بر خط تو گردی استدر گرد خط تو نارسیده
خط تو هزار بیش داردچون مشک خطا درم خریده
بر هیچ ورق ندیده خطیخوشتر ز خط تو هیچ دیده
سر بر خط تو نهاده طوطیسر سبزی خط تو گزیده
کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ - در مراتب مقام انسان

 

ای ایزدت را رحمت آفریدهدر سایهٔ لطف بپروریده
ای نور جمالت از رخ توانگشت اشارت کنان بریده
آوازهٔ تو در هوای وحدتپیش از ازل و ابد خنیده
عرشی که سر آسیمه بود ز اولدر زیر قدمهایت آرمیده
بر فرش خرد گرد بر نشستهتا عشق بساط تو گستریده
اندر ازل از بهر چاکرت خودلبیک همه عاشقان شنیده
ای دست فرو شسته ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - وله طاب‌الله ثراه

 

ای صوفی سرد نارسیدهچون پیر شدی جهان ندیده؟
گفتی که: مرید پرورم منآه از سخن نپروریده!
تو عام خری و عامیان خرایشان زتو خرخری خریده
ببریده ز علم و بهر جاهیبا یک دو سه جاهل آرمیده
بر راه منافقی دو، چون خودصد دام نفاق گستریده
گه نالهٔ دور از آتش دلگه گریهٔ بی‌سرشک دیده
پشتت به نماز اگر شود خمآن هم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۸

 

ای من به وفای تو رسیده
وز تو همه نقض عهد دیده
آهو چشما چرا چو مجنون
یک‌باره شدی ز ما رمیده
هر شب ز غمت هزار طوفان
دیدیم ز رستخیز دیده
در آرزوی رخِ تو هر دم
جانی دارم به لب رسیده
بنگر که چه‌گونه شد به یک‌بار
ناگاه ز بختِ بغنویده
پیمانِ نگار ما شکسته
پیوندِ وصال ما بریده
ای کاش که بودمی به عمری
پیغام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری