گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲۴ - در هجو رشید الدین وطواط

 

این گربه چشمک این سگک غوری غرکسگسارک مخنثک و زشت کافرک
با من پلنگ سارک و روباه طبعک استاین خوک گردنک سگک دمنه گوهرک
بوده سگ رمنده و اکنون به بخت منشیرک شده است و گرگک و از هر دو بدترک
خنبک زند چو بوزنه، جنبک زند چو خرساین بوزنینه ریشک پهنانه منظرک
خرگوشک است خنثی زن و مرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹

 

ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لکدیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک
خوبان سزد که بر درت آیند سر به سروانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک
هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمیهم روشن از دو لعل تو در دیده مردمک
آدم ز حسن روی تو گر بهره داشتیاز دیدنش به سجده بپرداختی ملک
صورتگران چین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۳

 

ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک
از عرش تا به فرش خروش است و غلغله
کالمجد والکرامة والکبریاء لک
آلاف کرده اند الف وحدت تورا
آحاد ممکنات که صفرند یک به یک
باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ
از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک
بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش
وان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی