ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک
در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک
از عرش تا به فرش خروش است و غلغله
کالمجد والکرامة والکبریاء لک
آلاف کرده اند الف وحدت تورا
آحاد ممکنات که صفرند یک به یک
باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ
از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک
بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش
وان چشم را بغیر تو کس نیست مردمک
زاهد به کنج صومعه مشغول درد خویش
غوغای عاشقان ز سماک است تا سمک
حاشا که بر تو جلوه کند شاهد یقین
صیقل نکرده آینه دل ز زنگ شک
دل بر بلا بنه چو کنی دعوی ولا
کوه بلاست نقد ولای تو را محک
جامی ز عشق گوی که بی شور عشق شعر
در کام اهل ذوق طعامیست بی نمک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و وحدت الهی است. شاعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره میکند که حتی ملکوت و هستی را تحت تأثیر قرار داده و همه موجودات در جستجوی این وحدت هستند. او بر این نکته تأکید میکند که هیچ چیزی جز این وحدت باقی نمانده و همه چیز در جستجوی معانی عمیقتری است. عشق، مانند خوردنی است که بدون شور و شوق، بیمزه میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیز ارزشمندتر از عشق و ارتباط با خداوند نیست.
هوش مصنوعی: تو که در حالت عشق، مانند تسبیحی هستی که فرشتگان در حال رقص بر نغمهٔ تسبیح ستارگان آسمان میخوانند.
هوش مصنوعی: از بالا تا پایین، صدا و هیاهویی وجود دارد که نشاندهندهی عظمت و بزرگی تو است.
هوش مصنوعی: هزاران چیز وجود دارند که تنها به خاطر تو، که یکی هستی، ارزش و معنا پیدا کردهاند، چون اگر تو نبودی، همه آنها هیچ بودند.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از اعتبار و ارزش باقی نماند، جز یکی بودن تو؛ وقتی که همه چیز در حکمت و دانش یکپارچه شد.
هوش مصنوعی: چشم تو را میبینیم که چشمبان جهان است و هیچکس دیگری جز تو در آن سوی این چشم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زاهد در گوشهی صومعه مشغول حل مشکلات و دردهای خود است، اما شور و حال عاشقان به حدی است که همه جا را پر کرده و همه چیز را تحتتأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان پذیرفت که زیبایی واقعی خود را به کسی نشان دهد، در حالی که دلش هنوز از زنگار تردید پاک نشده است.
هوش مصنوعی: دل را به سختیها بسپار، زیرا اگر خواهان مقام و مرتبهای هستی، این سختیها همانند کوهی از مشکلات است. تجربهی واقعی تو در این راه، در معرض آزمایش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: بیا از عشق بنوشیم، زیرا بدون شور و اشتیاق عشق، شعر برای اهل هنر، مانند غذایی بینمک و بیمزه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمک
وز من به قله سر مکش ای قبلهٔ نمک
دانم کز آب گرم دو چشمم به یک زمان
بگدازی از همه شکری یا همه نمک
ای ترک ماهچهره چه باشد اگر شبی
[...]
این گربه چشمک این سگک غوری غرک
سگسارک مخنثک و زشت کافرک
با من پلنگ سارک و روباه طبعک است
این خوک گردنک سگک دمنه گوهرک
بوده سگ رمنده و اکنون به بخت من
[...]
والا یمین ملت و اسلام بار یک
آن در صفات آدمی و در صفا ملک
آن حاتم زمانه که دست سخاش کرد
آثار حاتم از ورق روزگار حک
وان چرخ کامکار که خورشید تیغ او
[...]
ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک
خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر
وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک
هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی
[...]
ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک
وای خیره در فروغ جمال تو مردمک
در آسمان حسن برافکن نقاب را
تا در کمال حسن تو حیران شود فلک
ای باد اگر به سوی نگارم گذر کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.