گنجور

 
جامی

ای در سماع عشق تو تسبیح خوان ملک

در رقص بر ترانه تسبیح شان فلک

از عرش تا به فرش خروش است و غلغله

کالمجد والکرامة والکبریاء لک

آلاف کرده اند الف وحدت تورا

آحاد ممکنات که صفرند یک به یک

باقی نماند جز الف وحدت تو هیچ

از لوح اعتبار چو گشتند جمله حک

بینی به ما که چشم جهانیم روی خویش

وان چشم را بغیر تو کس نیست مردمک

زاهد به کنج صومعه مشغول درد خویش

غوغای عاشقان ز سماک است تا سمک

حاشا که بر تو جلوه کند شاهد یقین

صیقل نکرده آینه دل ز زنگ شک

دل بر بلا بنه چو کنی دعوی ولا

کوه بلاست نقد ولای تو را محک

جامی ز عشق گوی که بی شور عشق شعر

در کام اهل ذوق طعامیست بی نمک

 
 
 
مشکلات اینترنت
سوزنی سمرقندی

مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمک

وز من به قله سر مکش ای قبلهٔ نمک

دانم کز آب گرم دو چشمم به یک زمان

بگدازی از همه شکری یا همه نمک

ای ترک ماه‌چهره چه باشد اگر شبی

[...]

مجد همگر

والا یمین ملت و اسلام بار یک

آن در صفات آدمی و در صفا ملک

آن حاتم زمانه که دست سخاش کرد

آثار حاتم از ورق روزگار حک

وان چرخ کامکار که خورشید تیغ او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجد همگر
اوحدی مراغه‌ای

ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر

وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک

هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی

[...]

جهان ملک خاتون

ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک

وای خیره در فروغ جمال تو مردمک

در آسمان حسن برافکن نقاب را

تا در کمال حسن تو حیران شود فلک

ای باد اگر به سوی نگارم گذر کنی

[...]

نظام قاری

ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

دیدم کتان کهنه و گفتم فدیت لک

ارزد برم هنوز وصالت هزار لک

زان خار سوزنم عجب آمد که دوختند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه