گنجور

 
حکیم سبزواری

هان وامگیر رخش طلب یکزمان ز تک

تا بگذری ز دانش اسما تو از ملک

گر ترک نفس گیری و فرمان حق بری

فرمانبرت شود ز سما جمله تا سمک

دُر گران عشق بدست آر ار کسی

ورنه چه سود خرقه و دستار با حنک

در این مس بدن زر خالص نهاده حق

آنکس شناسد آنکه کند قلب خود محک

دادت چهار دور چو اندر گلت سرشت

یکقبضه از عناصر و نه قبضه از فلک

چون خاک و جان پاک قرین میشود به هم

بر نه رواق گام نهد بلکه بر ترک

آنموزجی که هفت کست در وی اندرست

خواند آنکسی که حرف خودی را نمود حک

کوشش نمای تا نگری از همه جهان

وجه نگار باقی و باقی و ماهلک

در جملهٔ مراتب اعداد لایقف

نبود به پیش دیدهٔ اسرار غیریک

 
 
 
مشکلات اینترنت
سوزنی سمرقندی

مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمک

وز من به قله سر مکش ای قبلهٔ نمک

دانم کز آب گرم دو چشمم به یک زمان

بگدازی از همه شکری یا همه نمک

ای ترک ماه‌چهره چه باشد اگر شبی

[...]

مجد همگر

والا یمین ملت و اسلام بار یک

آن در صفات آدمی و در صفا ملک

آن حاتم زمانه که دست سخاش کرد

آثار حاتم از ورق روزگار حک

وان چرخ کامکار که خورشید تیغ او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجد همگر
اوحدی مراغه‌ای

ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر

وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک

هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی

[...]

جهان ملک خاتون

ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک

وای خیره در فروغ جمال تو مردمک

در آسمان حسن برافکن نقاب را

تا در کمال حسن تو حیران شود فلک

ای باد اگر به سوی نگارم گذر کنی

[...]

نظام قاری

ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

دیدم کتان کهنه و گفتم فدیت لک

ارزد برم هنوز وصالت هزار لک

زان خار سوزنم عجب آمد که دوختند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه