گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶

 

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویمی‌خواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گلتا از درخت نکته توحید بشنوی
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گویتا خواجه می خورد به غزل‌های پهلوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبردزنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
این قصه عجب شنو از بخت واژگونما را بکشت یار به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۲۶

 

هر دم زبان مرده همی گوید این سخنلیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی
دل در جهان مبند که دوران روزگارهر روز بر سری نهد این تاج خسروی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۶

 

بی قیمت است شکر از آن دو لبان اویکاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی
این ایغده سری به چه کار آید ای فتیدر باب دانش این سخن بیهده مگوی
تا صبر را نباشد شیرینی شکرتا بید را نباشد بویی چو دار بوی


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۵

 

مرفق دهم به حضرت صاحب قصیده‌ایخوشتر ز اشک مریمی و باد عیسوی
از خلق جعفر دومش آفریده حقچون زر جعفری همه موزون و معنوی
کز رشک سحرهاش ز حیرت رودبه عجزرای مسیح چون خط ترسا ز کژ روی
گر شعر من به شاه رساند که دولتشچون ماه عید قبلهٔ عالم شو از نوی
تیغش لباس معجز و ایمان برهنه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۹

 

آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جویبر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی
می‌چار فصل عیش فزاید، به می‌گرایگل پنج روز بیش نپاید، به باغ پوی
بستان پر از بدایع صنعست، لیک هیچرنگیش نیست بیرخ یار بدیع جوی
چون سنگ و روست آنکه نشد گرم دل به عشقدر عهد آن نگار مکن یاد سنگ و روی
خواهی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷

 

ای لاله زار آتش روی تو آب رویبر باد داده آب رخ من چو خاک کوی
از من مشوی دست که من بیتو شسته‌امهم رو به آب دیده و هم دست از آبروی
با پرتو جمال تو خورشید گو متاببا قامت بلند تو شمشاد گو مروی
خوش بر کنار چشمهٔ چشمم نشسته‌ئیآری خوشست سروی سهی بر کنار جوی
یا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۳ - به شکرانهٔ بازوی قوی

 

برخیز ساقیا بده آن جام خسروی
تا درکشم به یاد شهنشاه پهلوی
شاها به شوکت تو زیانی نمی‌رسد
گر یک نصیحت از من درویش‌ بشنوی
بنشین درون قلب رعیت که‌ این مکان
ایمن‌تر است و نغزتر از بزم خسروی
از ما متاب رخ که جوانان نامدار
خوش داشتند صحبت پیران منزوی
اکرام کن به مردم افتاده ضعیف
شکرانهٔ خیال خوش و بازوی قوی
منما غضب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۴

 

دی بامداد آن صنم آفتاب روی
بر من گذشت همچو مه اندر میان کوی
خورشید در کشیده رخ از شرم طلعتش
زآن سان که سایه درکشد از آفتاب روی
گفتم مگر که نیت حمام کرده ای؟
گفتا برو تو نیز بیا، با کسی مگوی
چون ساعتی برآمد رفتم درآمدم
من در درون و خلق ز بیرون بگفت و گوی
دیدم بناز تکیه زده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲۰۸ - در ستایش ملک اتسز

 

ای بازوی شریعت از اقبال تو قوی
تابنده از جمال تو آثار خسروی
هر گه که در مهم معالی ندا دهی
جز پاسخ متابعت از چرخ نشوی
فتنه غنوده گشت در ایام تو، که تو
از بهر قهر فتنه همی هیچ نغنوی
در کف گرفته خنجر چون آب و پس بطبع
آتش‌ نهاده سوی معالی همی روی
هر روز و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۰

 

در دل نشسته ای اگر از دیده می روی
موقوفِ وقت نیست ملاقاتِ معنوی
بر دوستان مسافتِ شکلی حجاب نیست
ای دوست جهد کن که از آن دوستان شوی
چندان که ممکن است وفا کن به حسنِ عهد
زنهار تا به گفتِ بد آموز نگروی
ترسم خلافِ عهد کنی و أسّف خوری
هان کوش تا نصیحتِ یارانه بشنوی
محمود نیست عاقبتِ ناخدای ترس
گویند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۲

 

ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی
حیران ز نقشِ رویِ تو تمثالِ مانوی
بی مثلت آفرید خدا کز نوادرست
با صورتِ نکو حرکت هایِ معنوی
از خانقه کشد به خرابات رختِ انس
گر بگذرد خیالِ تو بر چشمِ منزوی
صورت پرست را به سرِ غمزه گو بیا
تا رشکِ آفتاب ببینی و بگروی
ماهی به روی و سرو به بالا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری