گنجور

سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۳

 

گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟

وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

گفتا به جرم آنکه به هفتاد سالگی

سودای سور می‌پزی و جای ماتم است


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۱ - در مدح صفوة الدین مادر اخستان

 

ای شاه بانوی ایران به هفت جداقلیم چارم از تو چو فردوس هشتم است
بلقیس روزگار توئی کز جلال و قدرشروان شه از کمال سلیمان دوم است
خود خاتم بزرگ سلیمان به دست توستکانگشت کوچک تو چو دریای قلزم است
اعدای مار فعل تو را زخم کین توسوزنده‌تر ز سوزن دنبال کژدم است
تا از جمال مهد تو شروان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

مائیم آن گدای که سلطان گدای ماستما زیر دست مهر و فلک زیر پای ماست
تا بر در سرای شما سر نهاده‌ایماقبال بندهٔ در دولتسرای ماست
بودی بسیط خاک پر از های و هوی ماو کنون جهان ز گریه پر از های هاست ماست
زین‌سان که در قفای تو از غم بسوختیمگوئی که دود سوخته‌ئی در قفای ماست
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۳ - غم

 

گویی علامت بشر اندر جهان‌، غم است
آن کس که غم نداشت نه فرزند آدم است
شاعر پیمبری است خداوند او شعور
کاو از خدای خویش همه روزه ملهم است
هستم فدای طرفه خدایی که بر قلوب
الهام‌ها فرستد و جبریل او غم است
بر گردن حیات بپیچیده عقل و عشق
این هر دو مار با همه کس یار و همدم است
ماریست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲

 

زخم جفای یار که بر سینه مرهم استاز بخت من زیاده و از لطف او کم است
کودک دل است و دو و لعب دوست لیکدر قید اختلاط ز قید معلم است
پنهان گلی شکفته درین بزم کان نگارخود را شکفته دارد و بسیار درهم است
شد مست و از تواضع بی‌اختیار اودر بزم شد عیان که نهان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۳

 

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است
چون باد صبح کرد غم آباد کاینات
بسیار جسته ایم، دلی شادمان کم است
جز سیل غم نبارد ازین سقف نیلگون
مسکین کسی که ساکن این سبز طارم است
جز خون دل مدام نباشد شراب او
هر جا یکی فقیر در اطراف عالم است
اهل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۷۰

 

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است
این درد زان زیاده که پایان موسم است
آنان که لاف مرتبه ی قرب می زنند
پهلو تهی کنند ز امکان که ملزم است
مردم اگر چه نقل ز فیض خرد کنند
ما دشمنیم با خرد، اندیشه حاکم است
هر نکته ای که هست به وجهی توان شناخت
تاوان جهل بی خردان بر معلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۷۱

 

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است
هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است
دل زنده ساز قدر مسیح و مرا مسنج
غافل مباش آن نفسی بود و این دم است
حیف است حیف، بس مکن ای کاوش دلم
هر ناله را خراشی و هر گریه را نم است
باغی است گریه در جگر تشنه ام کزان
صد لاله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۷۲

 

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است
رویم به روی محنت و لب بر لب غم است
ما بار نیکنامی عصمت نمی کشیم
رندی حریف ماست که بد نام عالم است
صد سیل فتنه آمد و گردی بر نخاست
قصر مراد ماست که موقوف یک نم است
اسلام نی، ز درد مسلمانیم به جاست
بازیچه ای به عادت طفلانه، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶

 

ختم رسل که سید اولاد آدم است
آخر بود به صورت و معنی مقدم است
جام جهان نما به کف آور بنوش می
جامی چنین که دید که هم جام و هم جم است
هر صورتی در آینه اسمی نموده اند
خوش صورتی که معنی آن اسم اعظم است
آب حیات از نفس ما بود روان
با ما مدام ساغر پر باده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۰

 

تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
پیوند عشق و عاشق و معشوق با هم است
گر سرّ این رموز بدانی وجود عشق
پیش از سرشتن گِل حوا و آدم است
آدم تویی به نقد و گر ناقدی تو را
آغاز آفرینش عالم همین دم است
نه امّتان دور کمال پیمبریم
نه مصطفی ز مبدأ فطرت مقدم است
پس هر که راست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱

 

آن را که در فراق صبوری مسلم است
آه از دلش که سخت تر از سنگ محکم است
بیچاره من که از تف دود دلم ز حلق
بر هر نفس که می‌رود آهی مقدّم است
گر سینه ام نه کورهٔ آهنگرست چیست؟
کز سوز اندرون نفسم آتشین دم است
هرشب خیال روی تو در چشم های من
چون عکس روز بر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری