گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

شوریده‌ئیست زلف تو کز بند جسته استخط تو آن نبات که از قند رسته است
آن هندوی سیه که تواش بند کرده‌ئیبسیار قلب صف‌شکنان کو شکسته است
گر زانک روی و موی تو آشوب عالمستما را شبی مبارک و روزی خجسته است
هر چند نیست با کمرت هیچ در میانخود را به زر نگر که چنان بر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

باد بهار مرهم دلهای خسته استگل مومیایی پر و بال شکسته است
شاخ از شکوفه پنبه سرانجام می‌کنداز بهر داغ لاله که در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست بر آیند غنچه‌هاشیر شکوفه زهر هوا را شکسته است
زنجیریی است ابر که فریاد می‌کنددیوانه‌ای است برق که از بند جسته است
پایی که کوهسار به دامن شکسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱

 

گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است

کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است

از ضعف انتظار تو در دیدهٔ ترم

سررشته نگاه چو مژگان ‌گسسته است

هرگز نچیده‌ایم جز آشفتگی‌ گلی

سنبل به باغ طالع ما دسته دسته است

بسی‌ جلوهٔ تو ای چمن‌آرای انتظار

جوهر به چشم آینه مژگان شکسته است

از قطره تا محیط تسلی سراغ نیست

آسودگی زکشورما باربسته است

از سنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی