گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸

 

خیزید، عاشقان، نفسی شور و شر کنیموز های و هو، جهان همه زیر و زبر کنیم
از تاب سینه آتشی اندر جگر زنیموز آب دیده سینهٔ تفسیده تر کنیم
در ماتم خودیم، بیا، زار بگرییمخاکستر جهان همه بر فرق سر کنیم
نعره ز جان زنیم، همه روز تا به شبناله ز درد دل همه شب تا سحر کنیم
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۰

 

برخیز تا به جانب گلشن گذر کنیم
پیش سنان خار غم از گل سپر کنیم
چون غنچه لب به خنده گشاییم در چمن
خونهای بسته ته به ته از دل بدر کنیم
حاضر کنیم لاله و نرگس به بزم خویش
زان ساغر عقیق وز این جام زر کنیم
چندان خوریم می که چو نرگس به پای گل
فردای حشر مست سر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۸

 

برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم
سجّادهٔ ورع، به می ناب تر کنیم
آن سرو سرفراز کجا جلوه می کند؟
تا شکوه ای ز کوتهی بال و پر کنیم
خونابه از تحمّل ما می خورد فلک
زهر زمانه را به مدارا شکر کنیم
چون حلقه، چند در پس در میتوان نشست؟
درهای بسته باز، به آه سحر کنیم
از حد گذشت سختی ایّام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی