گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۶

 

ای اوفتاده در غم عشقت ز پای منگر دست اوفتاده نگیری تو، وای من!
نای دلم مگیر به چنگ جفا چنینکز چنگ محنت تو ننالم چو نای من
پشتم چو چنبر از غم و نیکوست ماجریدل بسته‌ام در آن رسن مشک‌سای من
گردن بسی بگشت، تن و دل به جای بودروی ترا بدیدم و رفتم ز جای من
دشمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۶۲

 

ای بوده در قفای تو دایم دعای منبیگانگی مکن که شدی آشنای من
دست از جفا بدار و گرنه دعا کنمتا دادمن ز تو بستاند خدای من
گر من دعاکنم به سحرگاه وای توگر دست من نگیری صد بار وای من
تو از برای عشقی وعشق از برای تومن از برای دردم و درد از برای من


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸۷

 

ای بوده در قفای تو دایم دعای من
بیگانگی مکن که شدی آشنای من
دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم
تا داد من ز تو بستاند خدای من
گر من دعا کنم به سحرگاه، وای تو
گر دست من نگیری، صد بار وای من
تو از برای عشقی و عشق از برای تو
من از برای دردم و درد از برای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۴

 

خارم که نیست گلشن صورت سرای من
دهرم نمی خرد که ندارد بهای من
گوی نه آسمان سرپا خوردهٔ من است
روی فلک کبود شد از پشت پای من
آوازهٔ مرا نکند بخت تیره پست
در سرمه چون نگاه نخوابد صدای من
سیّارگان پی سپر کاروان شوق
ره گم کنند اگر نخروشد درای من
خورشید عالمم ز دل گرم جوش خویش
از سردی زمانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی