ای در بلا فتاده دل مبتلای من
کس را مباد هیچ بلا چون بلای من
از درد عشق یار چنان مبتلا شدم
کاندر جهان طبیب نداند دوای من
عشق از برای دل بود و دل برای عشق
من از برای دردم و درد از برای من
نقش خیال یار ز پیشم نمی رود
گر صد هزار تیغ رسد در قفای من
می خواهم از خدای، وصالش به صد دعا
باشد که مستجاب شود یک دعای من
جور و جفای توست عطیه بر اهل دل
این تحفه بود در دو جهان خود عطای من
از آه آتشین نسیمی شود چو موم
گر سنگ خاره گوش کند ناله های من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاطفی شاعر است که به شدت به عشق و معشوق خود وابسته است. او خود را در بلا و مصیبت عشق گرفتار میبیند و میگوید که هیچ کس نمیتواند درد او را درک کند. عشق او چنان عمیق و شدید است که هیچ دارویی نمیتواند آن را درمان کند. شاعر به وضوح نشان میدهد که عشق برای او بهوجود آورنده درد و رنج شده است، او همچنان به یاد معشوق خود است و حتی در اوج مصیبت نیز از خداوند میخواهد که به او در رسیدن به معشوق کمک کند. شاعر احساس میکند که جفا و سختیهای عشق، خود نوعی هدیه برای اهل دل است. در کل، شعر نشاندهندهی رابطه عمیق و پیچیدهی عشق و درد در زندگی شاعر است.
هوش مصنوعی: ای دل زار من که در سختیها گرفتار شدهای، کسی را نصیب نشود که بلا و مصیبتی چون مصیبت من بیفتد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق یار به شدت بیمار شدم به طوری که هیچ پزشکی در دنیا نمیداند چگونه میتوانم درمان شوم.
هوش مصنوعی: عشق به خاطر دل است و دل به خاطر عشق. من به خاطر درد خودم هستم و درد هم به خاطر من وجود دارد.
هوش مصنوعی: تصویر محبوبم از جلوی چشمانم نمیرود، حتی اگر به اندازه صد هزار شمشیر به دنبالم بیفتند.
هوش مصنوعی: میخواهم از خدا بخواهم که به صد دعا، تنها یک دعا از من را برآورده کند و به وصالش برساند.
هوش مصنوعی: بدی و ظلم تو، هدیهای برای دلهای پاک است؛ این میوهای است که در دو جهان برای من باقی مانده است.
هوش مصنوعی: از درد و نالههای سوزان من نسیمی به وجود میآید که مانند موم نرم میشود. اگر سنگ سخت هم به زخمهای دل من گوش کند، تحت تأثیر نالههایم قرار میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
بیگانگی مکن که شدی آشنای من
دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم
تا داد من ز تو بستاند خدای من
گر من دعا کنم به سحرگاه، وای تو
[...]
ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
گر دست اوفتاده نگیری تو، وای من!
نای دلم مگیر به چنگ جفا چنین
کز چنگ محنت تو ننالم چو نای من
پشتم چو چنبر از غم و نیکوست ماجری
[...]
میرفت جان ز بهر دل مبتلای من
میگفت دوست را که تو بنشین به جای من
تن شد ضعیف و یار نیامد به عیادتم
میلی به استخوان ننماید همای من
خواندم دعا و سوی فلک کردمش روان
[...]
ای سبز پر کرشمه مشکین قبای من
سر تا قدم بلای سیاهی برای من
با جامه سیاه که در عین شوخیی
دلجوتری ز مردمک دیده های من
چشم تو گرچه کشت بیک دیدنم ولی
[...]
چون نعش من برند برون از سرای من
محنت برهنه پای دود از قفای من
من ذرهای سرشته ز هیچم نه آفتاب
تا پوشد این خرابه سیه در عزای من
در دوزخ افکنید به حشرم که کرده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.