گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰

 

صبح جهان بود نفس غم زدای ما
جان تازه می شود زدم جانفزای ما
بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی
هر کس شنید ناله دردآشنای ما
ته جرعه ای بود که به خاکش فشانده اند
دریا، نظر به ساغر مردآزمای ما
چون کوه قاف موج پریزاد می زند
از جوش فکر گوشه خلوت سرای ما
وحشی تر از نگاه غزال رمیده ایم
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۱

 

رزق ملایک است نوای رسای ما
چون می شود بلند نگردد نوای ما؟
با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم
بتوان سپند سوخت ز گرمی به جای ما
بر دل هزار نشتر الماس می خوریم
خاری اگر شکسته شود زیر پای ما
لرزد چنان که بر گهر خویش جوهری
بر آبروی فقر و قناعت گدای ما
صد پیرهن ز گرد کسادی گرانترست
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » تضمین‌ها » شمارهٔ ۲

 

بگشای گوش هوش و بیا در سرای مابشنو کلام خسرو کشورگشای ما
«ساقی بیار بادهٔ سرخی برای ماتا بگذرد ز چرخ برین جای پای ما
در ساکنان هفت فلک خواب و خور نمانداز نالهٔ شبانه و از های های ما
معشوق جام می به کفم داد و گفت نوشوز خاطر غمین ببر این دم جفای ما
رحم آمدش به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴

 

در ما به ناز می‌نگرد دلربای مابیگانه‌وار میگذرد آشنای ما
بی‌جرم دوست پای ز ما درکشیده بازتا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما
با هیچکس شکایت جورش نمیکنمترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما
ما دل به درد هجر ضروری نهاده‌ایمزیرا که فارغست طبیب از دوای ما
هردم ز شوق حلقهٔ زنجیر زلف اودیوانه میشود دل آشفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲

 

از ما پیام وصل تهی‌کرد جای ما

آخر به ما رسید ز جانان دعای ما

موج‌گهر خجالت جولان‌کجا برد

از سعی نارسا به سر افتاد پای ما

با نرگست چه عرض تمنا دهدکسی

دیدیم سرمه‌ای‌که نگه شد صدای ما

دامان نازت از چه تغافل شکسته‌اند

کز ما پر است آینهٔ بی‌صفای ما

سرمایهٔ حباب به غیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸

 

ای غافل از بلای دل مبتلای ما
جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما
ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم
آری مقیّدست به زلف تو پای ما
حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند
ابروی توست قبله حاجت روای ما
ما معتکف به کوی توایم از سر صفا
موقوف آنکه سعی کنی بر صفای ما
دانم که درد عشق نباشد دوا پذیر
زحمت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی