گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷

 

ای قصه بهشت ز کویت حکایتیشرح جمال حور ز رویت روایتی
انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه‌ایآب خضر ز نوش لبانت کنایتی
هر پاره از دل من و از غصه قصه‌ایهر سطری از خصال تو و از رحمت آیتی
کی عطرسای مجلس روحانیان شدیگل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی
در آرزوی خاک در یار سوختیمیاد آور ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۱

 

ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیحق را به روزگار تو با ما عنایتی
گفتم نهایتی بود این درد عشق راهر بامداد می‌کند از نو بدایتی
معروف شد حکایتم اندر جهان و نیستبا تو مجال آن که بگویم حکایتی
چندان که بی تو غایت امکان صبر بودکردیم و عشق را نه پدید است غایتی
فرمان عشق و عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸

 

ای آفتاب از ورق رویت آیتیدر جنب جام لعل تو کوثر حکایتی
هرگز ندید هیچ کس از مصحف جمالسرسبزتر ز خط سیاه تو آیتی
بر نیت خطت که دلم جای وقف دیدکرد از حروف زلف تو عالی روایتی
از مشک خط خود جگرم سوختی ولیکدل ندهدم که در قلم آرم شکایتی
آب حیات در ظلمات ظلالت استتا کی ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۲

 

جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتیخوبان جفا کنند ولی تا به غایتی
سنگین دلی، و گرنه چنین درد سینه سوزدر سینهٔ تو نیز بکردی سرایتی
دارم شکایت از تو، ولی منع میکندحسن وفا که: باز نمایم شکایتی
روی زمین چو قصهٔ فرهاد کوهکنپر شد حکایت من و شیرین حکایتی!
خود چیست کشتن چو منی؟ کاهلی ز تستتا هر زمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴

 

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
شرح نعیم خلد ز وصلت روایتی‏
علم خضر ز بحر علومت نشانه‏ای
آب حیات معرفتت را کنایتی
انفاس عیسی از نفست بود شمه‏ای
تعمیر عمر نوح تو را بود آیتی
کی عطر سای مجلس روحانیان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی
هر پاره از دل من و از غصه قصه‏ای
هر سطری از خصال تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۷

 

دارم ز ابروان تو چشم عنایتی
کر نازم اره کشی نکنندم حمایتی
چشم تو بیگه کش و من زنده همچنین
از غمزه تو نیست جزاینم شکایتی
بیرون از آنکه بیتو نخواهم وجود خویش
از بنده در وجود نیاید جنایتی
رویت که آیتیست ز رحمت بر ابروان
زاهد چو دید خواند به محراب آیتی
آنی که دارد آن به و این غم کرو مراست
آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی