گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

ساقی به نور باده برافروز جام مامطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایمای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشقثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدانکاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۳

 

هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
داغ است آفتاب ز ماه تمام ما
آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر
مستی چشم یار ندارد دوام ما
ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر
از خون دشمن است می لعل فام ما
با نیستی ز جلوه فردوس فارغیم
دار فناست روضه دارالسلام ما
چون می اگر چه تلخ جبین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

یا رب بریز شهد عبادت بکام ما

ما را زما مگیر بوقت قیام ما

تکبیر چون کنیم مجال سوی مده

در دیدهٔ بصیرت والا مقام ما

ابلیس را به بسمله بسمل کن و بریز

ز امّ الکتاب جام طهوری بکام ما

وقت رکوع مستی ما را زیاده کن

در سجده ساز ذروهٔ اعلی مقام ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما

از معرفت بریز شرابی بکام ما

از بهر بندگیت بدنیا فتاده ایم

از بندگیت دانه و دنیات دام ما

چون بندگی نباشد از زندگی چه سود

از باده چون تهیست چه حاصل زمام ما

با تو حلال و بی تو حرامست عیشها

یا رب حلال ساز بلطفت حرام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶

 

مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما

لعل ترا نگین نگرفته‌ست نام ما

پوشیده نیست تیرگی بخت عاشقان

آیینهٔ چراغ به دست است شام ما

کس با دل‌گرفته چه صید آرزوکند

این غنچه وا شودکه‌گل افتد به دام ما

صد رنگ خون به جیب تأمل نهفته‌ایم

ضبط نفس چنو زخم دل‌ست التیام ما

همواری طبیعت پرکار روشن است

مستی نخوانده است‌کس از خط جام ما

در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۲۶

 

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
گر قادری ببخش چراغی به شام ما
ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت
دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما
در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست
داغ است شیخ شهر ز عیش مدام ما
در روزگار نیست رسولی که بی حسد
در گوش چون تویی برساند پیام ما


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵

 

خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
کز وصل توست گردش گردون غلام ما
گر لایق است چشمة خورشید را فلک
خورشید باده را فلکی کن ز جام ما
آن قاصد است باده که جان است مقصدش
جز وی به جان ما که رساند سلام ما
در بزم گه چو دست تو گردان کند قدح
گردان شود سپهر سعادت به کام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

منشور خدمت تو رقم شد به نام ما
افکند سایه مرغ سعادت به بام ما
خوش بر مراد هر دو جهان دست یافتیم
کامش برآید آنکه برآورد کام ما
منت‌پذیر شمع چو پروانه نیستیم
از مهر تو به صبح بدل گشته شام ما
خالی مباد از می توفیق ساغرش
پر کرد آنکه از می امید جام ما
باشد تمام نعت نسبی و ثنای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی