گنجور

 
جامی
 

ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما

خورشید را فروغ ده از عکس جام ما

گلگون می درآر به میدان کنون که هست

رخش سپهر و توسن ایام رام ما

آن ترک را به یک دو قدح مست کن چنان

کز گردش زمانه کشد انتقام ما

آورد آب رفته به جو باغ حسن را

سرو بلند قامت طوبی خرام ما

طاووس وار طوطی جان جلوه می کند

از فر این همای که آمد به دام ما

گاهی می شبانه و گه باده صبوح

بنگر وظیفه سحر و ورد شام ما

جامی به وصف آن لب شیرین شکر شکست

خامش مباد طوطی شیرین کلام ما