گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹

 

هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیستناگفته پرسشی، که سخن را مجال نیست
گفتی: بسنده کن به خیالی ز وصل ماما را بغیر ازین سخنی در خیال نیست
گر ماه صورت تو ببیند، به صدق دلخود معترف شود که: درو این کمال نیست
در پرده‌ای و بر همه کس پرده می‌دریبا هر کسی و با تو کسی را وصال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا نورالله قبره

 

مستان خواب را خبری از وصال نیستدل‌مرده را سماع نباشد چو حال نیست
دینت خدای داد و زبان داد و عقل دادیاد خدای کن به زبانی که لال نیست
آن جای، آسمان و تو آسوده بر زمیننتوان بلند پایه پریدن چو بال نیست
آن کو به یاد دوست تواند نشاط کردمحتاج دیدن لب و رخسار و خال نیست
وان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۶

 

گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست
با ناقصان ستیزه نمودن کمال نیست
در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر
آتش به گرمی عرق انفعال نیست
از صلح کل، سمن به گریبان فشانده ام
پیراهنم قلمرو خار جدال نیست
چون برگ لاله سوخت زبان در دهان من
با بوسه تو چاشنی اعتدال نیست
بتوان گذشت از سر صد معنی بلند
از خون دزد لفظ گذشتن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۸

 

دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست
هر جا جمال هست غمی از جلال نیست
شبنم به آفتاب ز روشندلی رسید
پرواز آسمان تجرد به بال نیست
خورشید بدر کرد مه ناتمام را
از ناقصان کناره گرفتن کمال نیست
آفاق را گرفت به یک جلوه آفتاب
هر دولتی که تیز بود بی زوال نیست
در ملک نیستی نتوان احتیاج یافت
هر جا که فقر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۷

 

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست
در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست
آزادگان ز خست افلاک فارغند
سرو بهشت را غمی از خشکسال نیست
روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند
خورشید را ملاحظه ای از زوال نیست
اظهار فقر کار فرومایگان بود
آنجا که فقر هست زبان سؤال نیست
از پاشکستگان چراغ است تیرگی
در هر سری که عقل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴

 

هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیستدر خون من گرفت به آن خردسال نیست
حسنش امان یک نگهم بیشتر نداددر حسن آدمی کش او اعتدال نیست
دی وقت راندن من از آن بزم بود مستکامروز در رخش اثر انعفال نیست
شاخ گلی و گرنه هنوز ای پسر کجاستسروی که در ره تو سرش پایمال نیست
ماه نوی ولی به ظهور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳

 

حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیستوز روزگار بهره به جز از ملال نیست
نقش سه شش طلب مکن از کعبتین دهرکین نقش پنج روزه برون از خیال نیست
چون منصب بزرگی و چون جاه و ملک و مالبی وصمت تزلزل و عیب و زوال نیست
خوش خاطری که منصب و جاه آرزو نکردخرم دلی که در طلب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲

 

بر جرعه‌نوش عشق، بجز خون حلال نیست
زان رو به دل ز خوردن خونم ملال نیست
خون مرا بریز که در شرع دوستی
خون‌ریختن شهید وفا را وبال نیست
کار دل است پر مزن ای طایر حرم
پرواز بوستان محبت به بال نیست
دل‌دوختن به وعده معشوق بی‌وفا
جز آرزوی خام و خیال محال نیست
رضوان که می‌ستود گلستان خویش را
انصاف داد خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی