گنجور

 
جهان ملک خاتون

گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست

غیر از خیال روی تواَم در خیال نیست

آیم به سر دوان به سر کوی تو چو گوی

ای نور دیدگان ز منت گر ملال نیست

تا کی خوری تو خون دل عاشقان مخور

زین بس مخور تو خون دلم کاین حلال نیست

چندم به درد شدّت هجران کنی خراب

یارب شب فراق ترا خود زوال نیست

آخر بده زکات جمال و جوانیت

زآن رو که اعتماد به دور جمال نیست

جانم ز درد روز فراقت به جان رسید

آخر فراق را به جهان خود وصال نیست

اندیشه‌ام بجز شب وصلت نبوده است

جانا به جان دوست که فکری محال نیست

یارب پیام من که رساند بدان نگار

چون باد را به خاک در او مجال نیست

قدی بلند نیست به غایت ز چشم دور

آن سروِ ماش قامت بی اعتدال نیست

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
اوحدی مراغه‌ای

هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست

ناگفته پرسشی، که سخن را مجال نیست

گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما

ما را به غیر ازین،  سخنی در خیال نیست

گر ماه صورت تو ببیند، به صدق دل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدی مراغه‌ای
ابن یمین

گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسی

هر چند نظم حال تو بی اختلال نیست

از فیض لطف او مکن امید منقطع

گر دولتی قرین تو گردد محال نیست

کز کارگاه غیب بسی میشود پدید

[...]

عبید زاکانی

حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست

وز روزگار بهره به جز از ملال نیست

نقش سه شش طلب مکن از کعبتین دهر

کین نقش پنج روزه برون از خیال نیست

چون منصب بزرگی و چون جاه و ملک و مال

[...]

محتشم کاشانی

هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست

در خون من گرفت به آن خردسال نیست

حسنش امان یک نگهم بیشتر نداد

در حسن آدمی کش او اعتدال نیست

دی وقت راندن من از آن بزم بود مست

[...]

طالب آملی

با ساقیان مضایقه در جان و مال نیست

هر کس کند بر او نمک می حلال نیست

کردم نثار عشوهٔ او هر چه داشتم

اکنون بدست جز قدری انفعال نیست

می را هنر نشاط شمارند و نزد من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه