هرچند خون عاشق بیدل حلال نیست
در خون من گرفت به آن خردسال نیست
حسنش امان یک نگهم بیشتر نداد
در حسن آدمی کش او اعتدال نیست
دی وقت راندن من از آن بزم بود مست
کامروز در رخش اثر انعفال نیست
شاخ گلی و گرنه هنوز ای پسر کجاست
سروی که در ره تو سرش پایمال نیست
ماه نوی ولی به ظهور تو از بتان
یک آفتاب نیست که در او زوال نیست
از یک هلال اگرچه نهای بیشتر هنوز
یک سینه نیست کز تو بر او صد هلال نیست
حسن تو راست زیر نگین صد جهان جمال
یک دل حریف این همه حسن و جمال نیست
از سادگی دمی ز تو صد لطف میکنم
خاطر نشان خود که تو را در خیال نیست
خود را به عمد به هرچه میافکنی به خواب
ز افسانهٔ منت اگر امشب ملال نیست
برداشتست بهر نثار تو چشم ما
چندان گوهر که در صدفت احتمال نیست
قدت هلال وار خمیده است در شباب
بر غیر عشق محتشم این حرف دال نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به چالشهای عاشقی اشاره میکند. او به عدم توانایی خودش در پذیرش زیباییهای معشوق اشاره میکند و حسرتی بر دل دارد که به دلیل زیبایی معشوق، نتوانسته است به او نزدیک شود. شاعر تلاش میکند تا جاذبههای معشوق را توصیف کند و میگوید که زیبایی او از همه دنیا کمنظیر است. در این میان، او به انعکاس محبت و عشق خود به معشوق اشاره کرده و از سادگی خود در ابراز محبت یاد میکند. غزل با نگاهی غمگین و پر از اندوه نسبت به فقدان معشوق و ناتوانی در دستیابی به او پایان مییابد.
هوش مصنوعی: هر چند که خون عاشق بیدل (شاعر) حلال نیست و کسی مجاز به کشتن او نیست، اما در خون من (یعنی خون شاعر) او (خردسال) بر اثر عشق و حسادت دست میزند و در واقع عملش قابل توجیه نیست.
هوش مصنوعی: حسن (زیبایی) او فقط یک نگاه به من بخشید و بیشتر از آن به من امان نداد؛ در زیبایی آدمکش او هیچ اعتدالی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در آن هنگام که مرا از آن بزم راندند، امروز بر چهرهام نشانی از آن حالتی که به خاطر آن مست بودم، دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: ای پسر، فقط شاخ گلی هست و هیچ چیز دیگری، کجاست آن سرو بلند و زیبا که در راه تو پایمال نشده باشد؟
هوش مصنوعی: ظهور تو که ماه است، به زیبایی و درخشش، از زیبایی بتها هم بیشتر است، چون هیچیک از بتها نمیتوانند همچون تو پایدار و باوقار باشند و دچار افول نشوند.
هوش مصنوعی: اگرچه تو فقط به اندازهٔ یک هلال ماه هستی، اما هنوز هم کسی وجود دارد که به خاطر توست و در دل او صد هلال دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو در زیر نگین انگشتری است و این زیباترین جلوهٔ دنیا را هم در خود دارد، اما دل آن کسی که به این همه زیبایی و جمال دست یافته است، با این زیباییها نمیسازد.
هوش مصنوعی: من به خاطر سادگی و مهربانی، لحظهای از تو صد محبت و لطف میکنم، اما در دل میدانم که تو در خیال من نیستی و به یاد من نیستی.
هوش مصنوعی: به عمد خود را به هر چیزی مشغول میکنی تا از درد و یاد افسانهٔ محبوب خود فرار کنی، زیرا امشب حالتی آرام و بیغم داری.
هوش مصنوعی: چشم ما برای نثار تو چنان جواهر آماده است که در صدف تو امکان ندارد چنین گوهری وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: قد تو به گونهای است که مثل هلال ماه خمیده به نظر میرسد و این زیبایی در جوانی فقط به عشق تو مربوط میشود و هیچ چیزی دیگری را نمیتوان بر آن افزود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هم خانهایم، روی گرفتن حلال نیست
ناگفته پرسشی، که سخن را مجال نیست
گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما
ما را به غیر ازین، سخنی در خیال نیست
گر ماه صورت تو ببیند، به صدق دل
[...]
گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسی
هر چند نظم حال تو بی اختلال نیست
از فیض لطف او مکن امید منقطع
گر دولتی قرین تو گردد محال نیست
کز کارگاه غیب بسی میشود پدید
[...]
حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
وز روزگار بهره به جز از ملال نیست
نقش سه شش طلب مکن از کعبتین دهر
کین نقش پنج روزه برون از خیال نیست
چون منصب بزرگی و چون جاه و ملک و مال
[...]
گرچه به پای بوس تو ما را مجال نیست
غیر از خیال روی تواَم در خیال نیست
آیم به سر دوان به سر کوی تو چو گوی
ای نور دیدگان ز منت گر ملال نیست
تا کی خوری تو خون دل عاشقان مخور
[...]
با ساقیان مضایقه در جان و مال نیست
هر کس کند بر او نمک می حلال نیست
کردم نثار عشوهٔ او هر چه داشتم
اکنون بدست جز قدری انفعال نیست
می را هنر نشاط شمارند و نزد من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.