گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ازکرد»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳

 

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه

زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱

 

تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد

دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد

از جان بشست دست و به جانان دراز کرد

فریاد برکشید چو مست از شراب عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱

 

ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد

دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد

کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر

چون قامتش بدید به رغبت نماز کرد

ای دلبری که عارض چون آفتاب تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰

 

واعظ بمنبر آمد و بیهوده ساز کرد

در حق هر گروه سر حرف باز کرد

ملا بمدرس آمد و درس دقیق گفت

حق را ز غیر حق بگمان امتیاز کرد

خالی در معرفت چو ریاست پناه شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱

 

یار آمد از درم سحری در فراز کرد

برقع گشود و روی چو خورشید باز کرد

هم بر دل شکسته در خرمی گشاد

هم بر روان خسته در عیش باز کرد

اول ز راه لطف در آمد به دلبری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۱

 

آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد

خود را ندید آینه تا چشم بازکرد

نعل جهان درآتش فکرسلامت است

آن شعله آرمیدکه مشق‌گدازکرد

چون آه کرد رهگذر ناامیدی‌ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کسایی » دیوان اشعار » مرگ امیر

 

آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد

بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی مروزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵۹

 

پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد

از پاکدامنان نتوان احتراز کرد

از وصل ساختم به نظر بازی خیال

بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد

از یک نگاه برد دل ودین وهوش من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶۰

 

تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد

پا از گلیم خویش نبایددراز کرد

پستان حنظلم به دهن تنگ شکرست

نتوان به تلخروییم از شیر باز کرد

بر جبهه اش غبار خجالت نشسته باد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۴

 

چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد

زلفت به ظلم دست تطاول دراز کرد

محمود را چه جرم که شد پای بند عشق

آن فتنه ها همه سر زلف ایاز کرد

گویند ناز پر بېرة مهر و عشق من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶

 

تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد

پا از گلیم ناز چو زلفت دراز کرد

پیچید بوی جان، به دماغ دلم ز دور

مشاطهٔ صبا سرِ زلفت چو باز کرد

کونین را چو مردم چشمم به خون نشاند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۶

 

باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد

پیغام آشنا، شب ما را دراز کرد

گردید قسمتم ز ازل عشق شعله خو

ساقی مرا به جرعهٔ می جانگداز کرد

افزون شد از بهار خطت، شور عاشقان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱

 

ما را به یک کرشمه ز اهل نیاز کرد

پس پرده برگرفت و بما نیز ناز کرد

تا شاه ما ز کشور ما رخت بست و رفت

خِیل بلا به کشور دل ترکتاز کرد

آوخ که نقد عمر عزیز از سر نیاز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی