گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲

 

ای آفتاب رویت از غایت نکوییافزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نمایددو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگزدر چشم جان نیاید مثلت به خوبرویی
چون از کمال غیرت بر جان کمین گشاییاز خون عاشقانت روی زمین بشویی
عطار در ره او از هر دو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰

 

ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکوییبدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
در نیکویی تمامی در بدخویی بغایتیارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی
گه دوستی نمایی گه دشمنی فزاییبیگانه آشنایی بدخوی خوبرویی
گیرم که برگرفتی دست عنایت از منهر ساعتی بخونم دست جفا چه شویی
جرمم نهی و گویی دارم هزار دیگرای زودسیر دیرست تا تو بهانه‌جویی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۸

 

صورت به این لطافت سیرت به این نکوئیدر جسم پاک حور است روح فرشته گوئی
بستست خطش از نو دیباچه‌ای که گویاهست آیت نخستین از مصحف نکوئی
گر کار خوبی از پیش رفتی به محض صورتمی‌کرد نقش دیوار دعوی خوب روئی
شغل طبیعت اوست در عین خشم و اعراضزان نرگس سخن گو دزدیده عذر گوئی
در کامیابی توست سعی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹۵

 

ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟
گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد
تعویذ جانت سازم، ای آیت نکویی
پنهان مشو ز دلها، آتش زن آشکارا
هر روز گرم تر کن بازار خوبرویی
خونها ز دیده سویت رفت و شبی نگفتی
کای آب آشنایی، تو از کدام جویی؟
تو مست همچو غنچه، دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۵۷

 

یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی
او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم
چون گویم اینکه با من بد می کند نکویی
بیخود شدیم، ساقی، زان نازنین مجلس
ساغر به دیگران ده، ما را بس است بویی
موی میانت بنشست اندر تن چو مویم
با آنکه در نگنجد، مویی میان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۰

 

بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزوبی

بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی

ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم

رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی

سازی که چینی دل ناز ترنمش داشت

روشن شد آخر کار از پرده تار مویی

درکاروان هستی یک جنس نیستی بود

زین چار سو گزیدیم دکان چارسویی

تدبیر خانمانت در عشق خنده دارد

کشتی شکسته آنگه غمخواری سبویی

از هر سری درین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی