هر کس به جست و جویی هر گوشه گفت و گویی
در پرده وصالش کس ره نبرده بویی
یک چند بت شکستند یک چند بت پرستند
در هر سری هوایی ما را هوای رویی
جایی که حاضر آید خوبان هر دو عالم
روی دلم نگردد زان رو به هیچ رویی
از عاشقان برآید هر لحظه های هایی
وان شوخ می فزاید هر روز های و هویی
گر جان در آرزویش بر لب رسد چه باشد
سهل است اگر برآید جانی در آرزویی
چون باد صبحگاهی بگشود بند زلفش
دیدم دل غمین را آویخته به مویی
در کوی دوست زنهار! آهسته نِهْ قدم را
کز کوی او به در نیست راهی به هیچ سویی
یک دم خیال قدّش از دیده نیست غایب
سروی چنین نروید برطرف هیچ جویی
روزی جلال می گفت از راز عشق رمزی
افتاد در زبانها زان روز گفت و گویی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تشویق و جستجوی عشق و زیبایی میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کس در جست و جوی محبوب خود است، اما در این مسیر، به دشواریهایی برخورد میکند و در نهایت تنها عشق واقعی و زیبایی دل را مییابد. او از شکست بتی و پرستش بت دیگری سخن میگوید و به آرزوی وصال میرسد. شاعر به زیبایی و حضور معشوق اشاره کرده و تاکید میکند که در کوی دوست هیچ راهی برای گریز نیست. در نهایت، شاعر از جلال و راز عشق سخن میگوید که نشاندهنده عمق و غنای احساسات عاشقانه است.
هوش مصنوعی: هر کسی در پی یافتن عشق و عشقورزی صحبتهایی کرده است، اما هیچکس نتوانسته به حقیقت این عشق نزدیک شود یا از آن خبری بگیرد.
هوش مصنوعی: برخی از بتها را شکستهاند و برخی دیگر همچنان مورد پرستش قرار میگیرند. در هر ذهنی، آرزوی ما ملاقات با چهرهای محبوب وجود دارد.
هوش مصنوعی: در جایی که زیباییها و نیکان این دو جهان حضور دارند، دل من به هیچ چیز دیگری توجهی نمیکند و هرگز به سمت دیگری نمیرود.
هوش مصنوعی: عاشقان هر لحظه ناله و آه میکشند و آن دلبر بازیگوش هر روز شور و هیجان تازهای آورده است.
هوش مصنوعی: اگر جانم به آرزویش نزدیک شود، چه ایرادی دارد؟ آسان است اگر جانم به آرزویی نائل شود.
هوش مصنوعی: وقتی باد صبحگاهی گیسوانش را باز کرد، دیدم که دل غمگین من به یک رشته مو آویزان شده است.
هوش مصنوعی: در نزدیکی معشوق، مراقب باش که آرام حرکت کنی، زیرا از خیابان او هیچ راهی به بیرون وجود ندارد.
هوش مصنوعی: لحظهای هم فکر او از نظر دور نمیشود، چون چنین درخت زیبایی مانند سرو از هیچ جایی رشد نمیکند.
هوش مصنوعی: روزی جلال به این موضوع اشاره کرد که یک راز مربوط به عشق، به طرز خاصی در صحبتها و زبانها منتشر شده است. از آن روز به بعد، صحبت و بحثی درباره آن آغاز شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
بدخو چرا شدستی آخر مرا نگویی
در نیکویی تمامی در بدخویی بغایت
یارب چه چشم زخمست خوبیت را نکویی
گه دوستی نمایی گه دشمنی فزایی
[...]
ای طره های خوبان از نافه تو بویی
هژه هزار عالم در عرصه تو گویی
چون شمع جمله دادی پروانه غمت را
وانگه ز تو ندیده پروانه هیچ رویی
حسن هزار لیلی از گلبن تو رنگی
[...]
ای آفتاب رویت از غایت نکویی
افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی
گر نیکویی رویت یک ذره رخ نماید
دو کون مست گردد از غایت نکویی
یارب چه آفتابی کاندر دو کون هرگز
[...]
ای طرههای خوبان، از نافهٔ تو بویی
هجدههزار عالم، در عرصهٔ تو گویی
چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دلها
وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی
ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت
[...]
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟
گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد
تعویذ جانت سازم، ای آیت نکویی
پنهان مشو ز دلها، آتش زن آشکارا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.