گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶

 

گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامتگفتا چه کار داری گفتم مها سلامت
گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانیگفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت
دعوی عشق کردم سوگندها بخوردمکز عشق یاوه کردم من ملکت و شهامت
گفتا برای دعوی قاضی گواه خواهدگفتم گواه اشکم زردی رخ علامت
گفتا گواه جرحست تردامنست چشمتگفتم به فر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷

 

هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامتجرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
ای ماه روی از تو صد جور اگر بیایدتن را بود چو خلعت جان را بود سلامت
هر کس ز جمله عالم از تو نصیب دارندعشق تو شد نصیبم احسنت ای کرامت
گه جام مست گردد از لذت می توگه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۸

 

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت
قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد
آن را که شد ز خوبان مشمول قد و قامت
ساقی، بده شرابی زین توبه ریایی
کز جام می بشوید دیباچه کرامت
ای شوخ، نیست فرقی از آفتاب تا تو
از بهر فرق گویی زلف تو شد علامت
نظارگی نداند هول […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّ

 

گفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت
گفتا مگر تومستی گفتم بلی زجامت
گفتا چه پیشه داری گفتم که عشقبازی
گفتا که حالتت چیست گفتم غم و ملامت
گفتا که چیست حالت گفتم که حال شاکر
گفتا کجا فتادی گفتم میان دامت
گفتا زمن چه خواهی گفتم که درد بی حدّ
گفتا که درد تا کی گفتم تا قیامت
گفتا چه می پرستی گفتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی