گنجور

 
جامی

ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت

شکر خدا که آمد باز از سفر سلامت

من شاه تخت عشقم تاج شرف به فرقم

سنگی که بر سر من می آید از ملامت

عشقم ندیم جان شد بی عشق اگر ز جانم

روزی دمی برآمد، دارم بر آن ندامت

بررغم شیخ شهرم پیر مغان دهد می

پیش من این کرم هست افزون ز صد کرامت

گر وصف گل نویسم یا حال سرو گویم

اینها همه کنایت زان عارض است و قامت

چشمم کند نظاره آن رو و دل شود خون

آن می کند جنایت وین می کشد غرامت

جامی به عزم کعبه دیگر نبست محمل

تا شد حریم دیرش سرمنزل اقامت

 
 
نسکبان اندروید
عبدالقادر گیلانی

گفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت

گفتا مگر تومستی گفتم بلی زجامت

گفتا چه پیشه داری گفتم که عشقبازی

گفتا که حالتت چیست گفتم غم و ملامت

گفتا که چیست حالت گفتم که حال شاکر

[...]

عمادی شهریاری

ای خاص و عام عالم ادرار خوار جودت

من خاصم و ندارم ادرار جود عامت

ادرار گندمم ده کالحق شگرف باشد

آن دانه‌ای که دارد مرغی چو من به دامت

سی سال گفته مدحت دانی که خوش نباشد

[...]

مولانا

گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت

گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت

گفتا که چند رانی گفتم که تا بخوانی

گفتا که چند جوشی گفتم که تا قیامت

دعوی عشق کردم سوگند‌ها بخوردم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت

قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد

آن را که شد ز خوبان مشمول قد و قامت

ساقی، بده شرابی زین توبه ریایی

[...]

ابن یمین

بر ماه و سرو آید هر لحظه صد قیامت

ز آن سرو ماه طلعت و آنماه سرو قامت

گفتم کنم ز کویت عزم سفر ولیکن

چون دیدمت نکردم جز نیت اقامت

در ماجرای عشقت جان در میانه دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه