گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۱

 

اندی که امیر ما باز آید پیروز

مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید

پنداشت همی حاسد: کو باز نیاید

باز آمد، تا هر شفکی ژاژ نخاید

رودکی سمرقندی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱ - مدیح ابوالفرج نصر بن رستم

 

همواره سوی خدمت مداح گراید

مدحی که جز او را بود آن مدح نشاید

بر باره چو بنشیند و از راه درآید

گویی که همی باره گردون را ساید

مسعود سعد سلمان
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۰

 

هر کو به خرابات مرا راه نماید

زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید

ره کو بگشاید در میخانه به من بر

ایزد در فردوس برو بر بگشاید

ای جمع مسلمانان پیران و جوانان

[...]

سنایی غزنوی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۳

 

بر کار جهان دل منه ایرا که نشاید

کین خوبی و ناخوبی هم دیر نپاید

چندان که بگفتم مهل کاخر روزی

آن سیم سیه گردد و آن حلقه بساید

پندم نپذیرفتی و خوکی شدی آخر

[...]

انوری ابیوردی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۳

 

چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید

بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید

خواهم که ز زنار دو صد خرقه نماید

ترسابچه گوید که بپوشان که نشاید

اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار

[...]

جلال الدین محمد مولوی
 

همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۲۰

 

هر باد که از شام به اصحاب تو آید

آرام دل و راحت ارواح فزاید

همام تبریزی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵

 

چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید

از تیره شبم صبح درخشان بنماید

از بس دل سرگشته که بربود در آفاق

امروز دلی نیست که دیگر برباید

زین بیش مپای ای مه بی مهر کزین بیش

[...]

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱

 

عشقست که چون پرده ز رخ بازگشاید

در دیده ی صاحب نظران حسن نماید

حسنست که چون مست ببازار برآید

در پرده ئی هر زمزمه ی عشق سرآید

گر عشق نباشد کمر حسن که بندد

[...]

خواجوی کرمانی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶

 

وقت است که گل گوی گریبان بگشاید

بر صحن چمن باد صبا غالیه ساید

چون ناله عاشق سحر از شوق رخ دوست

مرغ سحری بر گل سوری بسراید

چون طفل بود غرقه به خونش همه اندام

[...]

جلال عضد
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۰

 

وقت است که استان زمان زرگر منی

مانند زر از بوته بما صاف نماید

کان نیک نباشد که ز صندوق ضمیرم

زر دزدد و با من چو ترازو نگراید

شک نیست که اقبال درآید ز در من

[...]

کمال خجندی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲۳

 

با روی تو آیینه روشن چه نماید

بی چهره گلرنگ تو از گل چه گشاید

در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز

با چهره تابان تو چون مهر برآید

شبنم نرباید ز چمن جلوه خورشید

[...]

صائب تبریزی
 

وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲

 

تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید

عکس رخ دلدار در او خوش ننماید

در طرف چمن گر نکند جلوه رخ دوست

بر برگ گلی این همه بلبل نسراید

نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی

[...]

وحدت کرمانشاهی
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۳ - در مدح امیر مؤمنان علی (ع)

 

آن کشته اگر چاره ی این غم ننماید

مشکل کسی این عقده ی مشکل بگشاید

ما، بد زبدان غیر بدی هیچ نیاید

او هی کند احسان و به احسان بفزاید

وفایی شوشتری
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۷ - راه عمل

 

نخلی که قد افراشت به پستی نگراید

شاخی که خم آورد دگر راست نیاید

ملکی که کهن گشت دگر تازه نگردد

چون پیر شود مرد، دگر دیر نپاید

فرصت‌مده از دست‌چو وقتی‌به کف افتاد

[...]

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » ترجیعات » صد شکر و صد حیف

 

جشنی اگر امروز بدین مژده بباید

نیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید

جشنی و به صدر اندر بنشسته امیری

کز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید

فخرالامرا آصف دولت که ز جودش

[...]

ملک‌الشعرا بهار
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲۲ - تضمین غزل شیخ سعدی رحمه‌‌الله علیه

 

ما را بهوا نفس همی خیره نماید

هی کم کند از عمر و بعصیان بفزاید

ای بس در افسوس که بر ما بگشاید

ما کشته نفسیم و بس آوخ که برآید

صغیر اصفهانی