گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹

 

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

چون باز که برباید مرغی به گه صید

بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

در خود چو نظر کردم خود را بندیدم

[...]

جلال الدین محمد مولوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۶

 

آباد نشد دل که خراب پسران شد

حسن پسران آفت صاحب نظران شد

بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج

آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد

افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد

آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد

بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری

حقا که بسی سردتر از باد خزان شد

خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت

[...]

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۶ - دوبیتی

 

از دیده دلم روز وداعش نگران شد

با قافله اشک در افتاد و روان شد

ای جان کم از او گیر برو با غم او باش

دل رفت و همه روزه در آن می نتوان شد

جوابش داد جم کای مایه ناز

[...]

سلمان ساوجی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷

 

چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد

بر عکس رخ خویش نگارم نگران شد

شیرین لب او تا که به گفتار درآمد

عالم همه پر ولوله و شور و فغان شد

چون عزم تماشای جهان کرد ز خلوت

[...]

شمس مغربی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

 

آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد

روی تو سبب بود که آیینه نهان شد

از شرم رخت گشت نهان آینه، آری

چون حسن ترا دید که مشهور جهان شد

یک لمعه ز رخسار تو ناگاه درخشید

[...]

قاسم انوار
 

حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » غزلیات » شمارهٔ ۳۷ - و له ایضا

 

بر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد

مانند من از مهر رخش بی‌دل و جان شد

یارم به در مسجد نو بر لب جویی

آمد چو گل تازه و چون سرو روان شد

بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم

[...]

حیدر شیرازی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶ - استقبال از شمس مغربی

 

باز از قدم گل چمن پیر جوان شد

وز زلف سمن باد صبا مشک‌فشان شد

تا عرضه دهد پیش قدت بندگی خویش

سر تا به قدم سوسن آزاده زبان شد

تا زمزمهٔ مهر تو بشنید به صد شوق

[...]

خیالی بخارایی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۳

 

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد

ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد

اورنگ نشین بوده ام اقلیم بقا را

این جسم فرومایه مرا دشمن جان شد

در شام غریبی مطلب لقمه بی رنج

[...]

حزین لاهیجی
 

نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۰۹

 

تا عکس رخش در دل عشاق عیان شد

برداشت ز رخ پرده و در پرده نهان شد

برخاست ز صحرای عدم گرد معانی

چون بحر وجود ازلی موج فشان شد

از صبح ازل نقش رخ یار بدیدم

[...]

نورعلیشاه
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲

 

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

یک باره پری از نظر خلق نهان شد

گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد

ور ساقی مشتاق تویی مست توان شد

گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت

[...]

فروغی بسطامی
 

ملک‌الشعرا بهار » ترجیعات » صد شکر و صد حیف

 

المنّه لله که جهان باز جوان شد

وین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد

جم رتبه محمدعلی آن شاه جوان‌بخت

کز فر وی این ملک کهن گشته‌، جوان شد

شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بود

[...]

ملک‌الشعرا بهار