بر چهرهٔ او هر که زمانی نگران شد
مانند من از مهر رخش بیدل و جان شد
یارم به در مسجد نو بر لب جویی
آمد چو گل تازه و چون سرو روان شد
بر سینه زدم سنگ و دلم تنگ شد از غم
تا از برم آن سنگ دل تنگ دهان شد
در مجمع خوبان که به از حور بهشتند
دلدار من آن دارد و دل عاشق آن شد
تا مست شوی از لب معشوقه چو حیدر
می نوش که عید آمد و ماه رمضان شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و عاشقانههای شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر دل خود سخن میگوید و میگوید که چطور دیگران نیز از جذابیت او تحت تأثیر قرار گرفتهاند. او به وصف لحظاتی میپردازد که معشوقش به او نزدیک شده و او را شاداب و خوشحال کرده است. همچنین از غم و اندوهی که بر دلش نشسته سخن میگوید و میگوید که در جمع زیباهای دنیا، محبوبش از همه زیباتر است. در پایان، شاعر به لذتبخش بودن عشق و شادابی در این ایام اشاره میکند، به ویژه در زمان عید و رمضان.
هوش مصنوعی: هر که به چهرهٔ او نگاهی انداخت و برای لحظاتی نگران شد، مانند من از زیبایی و محبت او دل و جانش را از دست داد.
هوش مصنوعی: دوست من به کنار مسجد جدیدی آمد، در حاشیه جوی آب، مانند گلی تازه و شاداب، و همچون سروی با وقار و سرزنده به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: به دل خود سنگینی غم را حس کردم و احساس تنگی و ناراحتی کردم. این احساس باعث شد که زبانی تند و تلخ پیدا کنم و از درون دلم را بگشایم.
هوش مصنوعی: در جمع بهترینها که از حورهای بهشتی نیز بهترند، محبوب من در آنجا حضور دارد و دل عاشق نیز به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: بیا از عشق و محبت پر شو، همانطور که حیدر از شراب مینوشد. اکنون زمانی است برای خوشحالی و جشن، چون عید فرا رسیده و ماه رمضان به پایان رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد
چون باز که برباید مرغی به گه صید
بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد
در خود چو نظر کردم خود را بندیدم
[...]
آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
[...]
باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد
بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری
حقا که بسی سردتر از باد خزان شد
خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت
[...]
باز آی که خون جگر از دیده روان شد
دریاب که جانم به جمالت نگران شد
دل در طلبت نعره زنان جامه دران شد
از وصل تو قانع به خیالی نتوان شد
چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
بر عکس رخ خویش نگارم نگران شد
شیرین لب او تا که به گفتار درآمد
عالم همه پر ولوله و شور و فغان شد
چون عزم تماشای جهان کرد ز خلوت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.