تا عکس رخش در دل عشاق عیان شد
برداشت ز رخ پرده و در پرده نهان شد
برخاست ز صحرای عدم گرد معانی
چون بحر وجود ازلی موج فشان شد
از صبح ازل نقش رخ یار بدیدم
تا شام ابد جان بخیالش نگران شد
بی عشق دلی زنده جاوید نماند
چون عشق حیاتست که جان زنده آن شد
گفتی که در آئینه بجز یار توان دید
چندانکه بدیدیم نه این گشت و نه آن شد
میخواست که خود را بنماید بخود آن یار
گه صورت پیر آمد و گه شکل جوان شد
چون نور علی رالب گفتار برآمد
سرتاسر آفاق پر از شور و فغان شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و میگوید که وقتی چهره محبوب در دل عاشقان آشکار شد، پردهها کنار رفت و او به نور و وجود تبدیل شد. از آغاز خلقت تا ابد، عشق و زیبایی جانها را زنده نگهداشته و بدون عشق، زندگی بیمعناست. او همچنین اشاره میکند که در آینه تنها چهره محبوب قابل مشاهده است و محبوب تلاش داشت که خود را به تصویر بکشد و به همین ترتیب، تغییراتی در نمای او دیده میشود. در نهایت، عشق و نور، همه جا را پر از شور و هیجان کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که تصویر زیبایی او در دل عاشقان آشکار شد، او پردهاش را کنار زد و به حالت پنهان بازگشت.
هوش مصنوعی: از فضای خالی و عدم، مفاهیم و معناها سر برآورده و مانند دریای بیپایان وجود ازلی، به تلاطم افتادهاند.
هوش مصنوعی: از شروع همیشه تا پایان ابد، تصویر چهره محبوب را دیدهام و از آن زمان، جانم همیشه به خاطر او نگران و مضطرب است.
هوش مصنوعی: بدون عشق، قلب زنده و جاویدان باقی نخواهد ماند؛ زیرا عشق همان حیات است که جان را زنده میکند.
هوش مصنوعی: گفتی که در آینه تنها دوست را میتوان دید، اما هرچه دیدیم نه اینگونه بود و نه آنطور.
هوش مصنوعی: او میخواست که خود را به محبوبش نشان دهد، اما وقتی محبوب به سراغش آمد، گاهی به شکل پیر و در زمانی دیگر به صورت جوان ظاهر میشد.
هوش مصنوعی: زمانی که علی (ع) سخن گفت، نور او همه جا را روشن کرد و تمام فضاها پر از هیجان و ناله شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد
چون باز که برباید مرغی به گه صید
بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد
در خود چو نظر کردم خود را بندیدم
[...]
آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
[...]
باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد
بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری
حقا که بسی سردتر از باد خزان شد
خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت
[...]
باز آی که خون جگر از دیده روان شد
دریاب که جانم به جمالت نگران شد
دل در طلبت نعره زنان جامه دران شد
از وصل تو قانع به خیالی نتوان شد
چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
بر عکس رخ خویش نگارم نگران شد
شیرین لب او تا که به گفتار درآمد
عالم همه پر ولوله و شور و فغان شد
چون عزم تماشای جهان کرد ز خلوت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.