گنجور

اشعار مشابه

 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲

 

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان

چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟

من خانه نه دیدم نه شنیدم به جز این نیز

یک نیمه بیابان و دگر نیمه گلستان

ناگاه گلستانش پدید آرد گلها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۸ - و لی فی‌المدیحه

 

آن خال سیه بر لب جان‌پرور جانان

خضریست سیه‌جامه به سرچشمهٔ حیوان

در سینهٔ من یاد غمش یونس و ماهی

در خاطر من نقش شکن رخش یوسف و زندان

دل در طلبش آب حیاتست و سکندر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۹ - ‌در ستایش ولیعهد مغفور عباس شاه طاب‌الله ثراه می‌فرماید

 

الحمدکه از تربیت مهر درخشان

از لاله و گل‌ گشت چمن‌ کوه بدخشان

صحرای ختن شد چمن از سبزهٔ بویا

کهسار یمن شد دمن از لالهٔ نعمان

هامون ز ریاحین چو یکی طبلهٔ عنبر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۲ - در مدح شاهنشاه مبرور محمد شاه مغفور طاب‌الله ثراه فرماید

 

ای طرهٔ دلدار من ای افعی پیچان

بی‌جانی و پیچان نشود افعی بی‌جان

تو افعی بی‌جانی و ما جمله شب و روز

چون افعی سرکوفته از عشق تو پیچان

بر سرو چمن مار بود عاشق و اینک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۵ - دندان طمع

 

دندان طمع کن که شود درد تو درمان

بس درد که درمان شود از کندن دندان

دندان چو بفرساید و کاهد ز بنش گوشت

ریم آرد و زان زاید جرثومه فراوان

جرثومه گه‌خایش‌، در لقمه درآید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۵ - مدح سیف الدوله محمود بن ابراهیم

 

این نعمت و این رتبت و این خلعت سلطان

فرخنده کند ایزد بر خسرو ایران

محمود براهیم شهنشاه جهانگیر

آن داده یزدان و دل دیده شاهان

رادی که چو او ابر نبارد که مجلس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۳۷

 

بر قاعدهٔ ملت پیغمبر یزدان

کی‌کرد جهان راست به شمشیر و به فرمان

نور ابدی از هنر خویش‌که‌گسترد

برگوهر جغری بک و بر خانهٔ خاقان

از دولت پیروز که شد تا به قیامت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۷۴

 

از فضل و کفایت ز همه لشکر سلطان

یک خواجه که دیدست چو بوجعفر غیلان

آن بارخدایی‌ که ز سیر قلم او

آرام گرفته است همه کشور ایران

فرمانبرِ سیرِ قلمش گنبد گردون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۷۶

 

المنهٔ لله که خورشید خراسان

از برج شرف گشت دگرباره درخشان

المنهٔ لِلِّه که گلزار به نوروز

بشکفت اگر مُرد ز سرمای زمستان

المنهٔ لِلّه که بر شخص بَراهیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۴ - در تشویق ولی عهد برای راندن سپاه روس از ایران

 

دوشم به وثاق آمد آن خسرو خوبان

می خورده و خوی کرده و خندان وغزل خوان

جان های عزیزان همه در چاه زنخدان

دل های پریشان همه در زلف پریشان

زلفش به شکار اندر، زان حلقه فتاک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قائم مقام فراهانی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۲

 

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان

این طرفه که دل میبری از دست ظریفان

چون باد خزان است و زان در چمن دهر

کردیم عبث خدمت سرو و گل و ریحان

پیمانه کشم تازه کنم عهد بساقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

سعیدا » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷

 

قرآن چو به حرف آمد و مخلوق شد انسان

آن سورهٔ رحمن شد و این صورت رحمان

در عالم ایجاد به اوصاف حقیقت

موصوف نگردید بجز حضرت انسان

چشمم به رخش شیفته و دل به خم زلف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعیدا
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۸

 

آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان

«الله معک » گفت همه جان کریمان

«الله معک » چیست؟ خدا یار تو بادا

چون یار تو شد یار، شود کار بسامان

با حضرت حق باش بهر حال که باشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۳

 

با هیچ رسید این صفت باده فروشان

دایم ز سر سود شود مایه گریزان

تا کش ز چه باشد؟ مگر از باغ بهشتست؟

خنبش چه مقامست؟ بگو :روضه رضوان

اندر ته خم چیست، بگو: دردی دردست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۰

 

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان

جان راهبر دل شد و دل راهبر جان

گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی

کاغشته بخونند درین کوچه دلیران

در نقطه خالست صفای دل درویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۶

 

گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران

کاغشته بخونند درین کوچه دلیران

ای خواجه، قدم در حرم عترت ما نه

تا رای تو روشن شود و روی تو تابان

در بادیه عشق تو حیرت زدگانیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۳ - در زلزله تبریز و مدح ابونصر مملان و پسرش

 

آن غیرت یزدان نگر و قدرت یزدان

از قدرت یزدان چه عجب غیرت چندان

هرگز نرسد کس بسر قدرت ایزد

هرگز نرسد کس بسر غیرت یزدان

گه کوه و بیابان کند از باغ و بساتین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح ابونصر مملان

 

ای جان من از آرزوی زلف تو پیچان

بنمای یکی روی و ببخشای یکی جان

زهره بدو رخسار تو داده همه زیور

هاروت بدو چشم تو داده همه دستان

از دو رخ تو نور برد چشمه خورشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۲ - فی المدیحه

 

تا باد گذر کرد بگلزار و ببستان

از نافه تبت شده بستان چو شبستان

از بید همه باغ پر از شیشه میناست

وز لاله همه دشت پر از حقه مرجان

آن شیشه پر از غالیه وان حقه پر از مشگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۳ - در مدح میر ابونصر مملان

 

شد برگ رزان زرد ز آذر مه و آبان

شد آب رزان سرخ چو بیجاده تابان

دیدار رزان زرد شد و آب رزان سرخ

حکمی که خداوند کند هست صواب آن

گر آب ببرد از گل و گلزار مه مهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قطران تبریزی
 

[۱] [۲]