گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «رم» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۵

 

از دوستیت خون جگر را بخورم

این مظلمه را تا به قیامت ببرم

فردا که قیامت آشکار گردد

تو خون طلبی و من برویت نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۸

 

گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم

ور بخت شوی رخت بسویت نبرم

زین بیش اگر بر سر کویت گذرم

فرمای که چون مار بکوبند سرم


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸۹

 

گر من بدر سرای تو کم گذری

از بیم غیوران تو باشد حذرم

تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز

هرگه که ترا جویم در دل نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۷

 

من سر بنهم در رهت ای کان کرم

کامروز از تو ای صنم مست ترم

سوگند خورم و گر تو باور نکنی

سوگند چرا خورم چرا می نخورم


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵

 

خورشید رخا من به کمند تو درم

بارت بکشم به جان و جورت ببرم

گر سیم و زرم خواهی و گر جان و سرم

خود را بفروشم و مرادت بخرم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶

 

هر سروقدی که بگذرد در نظرم

در هیأت او خیره بماند بصرم

چون چشم ندارم که جوان گردم باز

آخر کم از آنکه در جوانان نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۴

 

آن ماه به کشتی در و من در خطرم

چون کشتی از آب دیده آسیمه سرم

ز آن باد کز او به شادی آرد خبرم

چون آب نشینم و چو کشتی بپرم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۱

 

ای فاخته دل چو من به رویت نگرم

زیبایی طاوس به بازی شمرم

با خنده کبک چون درایی ز درم

دل همچو کبوتری بپرد ز برم


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۳

 

گر تیز به روی خوب تو درنگرم

ترسم که ز دست خصم تو جان نبرم

در عشق دم شیر عرین می سپرم

در جمله نگه کن که چه دیوانه سرم


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۵

 

صالح دل اگر به جای جامه بدرم

شاید که همی خون شود از غم جگرم

در دیده من از مرگ تو خونها دارم

بر مرگ تو تا به مرگ خونها بخورم


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۶۲

 

هرگه که به پیراهن تو درنگرم

از رشک و حسد پیرهن خود بدرم

از جامه بهرمان تو رشک برم

کو بربر تست و بر برت نیست برم


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸

 

بی روی تو، ای دوست، به جان در خطرم

در من نظری کن، که ز هر بد بترم

جانا، تو بیک بارگی از من بمبر

کز لطف تو من امید هرگز نبرم


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹

 

دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم

جویای توام، اگر نپرسی خبرم

خالی نشود خیالت از چشم ترم

در کوزه تو را بینم اگر آب خورم


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۲

 

گر در سفرم تویی رفیق سفرم

ور در حضرم تویی انیس حضرم

القصه بهر کجا که باشد گذرم

جز تو نبود هیچ کسی در نظرم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۳

 

از هجر تو ای نگار اندر نارم

می‌سوزم ازین درد و دم اندر نارم

تا دست به گردن تو اندر نارم

آغشته به خون چو دانه اندر نارم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۶

 

دی کرد وداع بر جناح سفرم

تا دست فراق کرد زیر و زبرم

او می‌شد و جان نعره همی زد ز پی‌اش

آهسته ترک تاز که من بر اثرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۷

 

روزی که به حیلت به شب تیره برم

می‌گویم شکر و باز پس می‌نگرم

بنگر که ز عمر در چه خون جگرم

تا روز گذشته را غنیمت شمرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۸

 

زلف تو دلم برد و به جان در خطرم

گیرم که ز بیم پی به زلفت نبرم

باری دمی از زیر کله بیرون کن

چندان که ز دور در دل خود نگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۹

 

سودای تو بیرون شده یکسر ز سرم

وز کوی تو ببرید خرد رهگذرم

دست طلب تو باز در کوفت درم

تا با سر کار برد بار دگرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۰

 

چون روی ندارم که به رویت نگرم

باری به سر کوی تو بر می‌گذرم

در دیده کشم ز آرزوی رخ تو

گردی که زکوی تو به دامن سپرم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

[۱] [۲] [۳]