گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «شت»

 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۸

 

شکلی نهاده‌اند حکیمان روزگار

اعداد آن به رمز بخواهم همی نوشت

جشن عرب به سال درو اختران چرخ

نقش مهین کعب ببین این نکو سرشت

میعاد وضع حمل و نماز و خدای عرش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت

ما را بس این قدر که: به ما دوست بر گذشت

تا او ز نقش چهرهٔ خود پرده بر گرفت

ما نقش دیگران ز ورق کرده‌ایم گشت

وقتی ز خلق راز دل خود نهفتمی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۰

 

بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت

با دوستان همدم و یاران خوش جهشت

گر بشنوی وگرنه به احکام معنوی

اینک کنار کوثر و اینک در بهشت

با جاهلان معامله در بحث معرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳

 

هنگام نو بهار و لب جویبار و کشت

دریاب ساقیا که تو حوری و این بهشت

بر بند همچو نی کمر اندر هوای عشق

از خاک جم بزن بسر خم کلاه خشت

گر جام زر کشم ز کف یار سیمتن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن یمین فریومدی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵

 

گویند در جزایر بحر وسیط بود

پیری خطیب بود چون گل سوری به باغ و گشت

«ارخیلو خوس » بنام «کلاغش » بدی لقب

چون خوی نیک داشت قرین با کمال زشت

صاحبدلی ز مردم یونان به محضرش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹

 

مالیکه در جهان پی تقدیر و سرنوشت

سازند صرف جنگ که کاریست شوم و زشت

گر صرف علم و صنعت و اخلاق میشدی

مردم بدی فرشته و گیتی شدی بهشت

این خشت ها که در پی مسجد بکار برد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب الممالک فراهانی