گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «شاست»

 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱

 

پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است

جای فزاع نیست که گیتی مشوش است

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

چون مار ارقم است جهان گاه آزمون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲

 

مشتاق روی دوست که حالش مشوش است

گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است

از سوختن گزند نباشد خلیل را

گر زان که شش جهات جهان جمله آتش است

چون تیر بی حجاب شوم در سرای دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۷

 

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است

کز خال و روی یار عبیری در آتش است

با درد عشق ناله بلانی است سینه سوز

اور مسکین دل ضعیف که دایم بلاکش است

داری سر نظاره نشین در سرای چشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی