گنجور

اشعار مشابه

 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » از یک غزل

 

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت

سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود

ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت

آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » قلب مجروح

 

دی، کودکی بدامن مادر گریست زار

کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت

طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راند

آن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت

اطفال را بصحبت من، از چه میل نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن او

او خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

 

در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت

تا خون من نریخت ز من دست برنداشت

دل خون شد از نگاهش وبر خاک ره چکید

بیچاره بین که طاقت یک نیشتر نداشت

چون سر نداشتیم عبث دست و پا زدیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرا بهار
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳

 

در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت

هرگز درخت عشرت او برگ وبر نداشت

بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیم

دیدیم هم کلید به جز سیم وزر نداشت

گفتم بکوی حیله زمانی فرو شوم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴

 

گرچه متاع جان بر جانان خطرنداشت

جان باز کز جهان دل ازو دوستر نداشت

عاشق بدست همت خود در طریق عشق

هرچ آن نه دوست بود بیفگند و برنداشت

قومی ز عشق خاص ندارند بهره یی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴

 

می دید رویت آینه و دیده برنداشت

خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت

برگ گلی نبرد صبا از چمن برون

کز درد، بلبلی ز پی‌اش ناله برنداشت

در حیرتم که دیده ازو برنداشتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۴۹ - و له فی المرثیه

 

گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشت

از روزگار این همه خون جگر نداشت

از زخمهای کاری و از داغهای دل

کاری به جز رضای خدا در نظر نداشت

دشمن ز صدهزار فزون بود و آنجناب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

عارف قزوینی » دیوان اشعار » نامه ها و اشعار متفرقه » شمارهٔ ۱ - جواب عارف به دوستش آقای مر هزار

 

بهتر ز کوی یار، دل اندر نظر نداشت

یا چون من فلک زده جای دگر نداشت

چندین هزار یار گرفتم یک از هزار

همچون «هزار» از دل زارم خبر نداشت

گفتم من آنچه راست، بگوشی اثر نکرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عارف قزوینی
 

ملا احمد نراقی » دیوان اشعار » منتخب غزلیات و قطعات » شمارهٔ ۷

 

یا رب ز بخت ماست که شد ناله بی اثر

یا هرگز آه و ناله و زاری اثر نداشت

زان بی نشان ز هر که نشان جستم ای عجب

دیدم چو من ز هیچ نشانی خبر نداشت

گفتم علاج غم به دعای سحر کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملا احمد نراقی