گنجور

 
ملا احمد نراقی

یا رب ز بخت ماست که شد ناله بی اثر

یا هرگز آه و ناله و زاری اثر نداشت

زان بی نشان ز هر که نشان جستم ای عجب

دیدم چو من ز هیچ نشانی خبر نداشت

گفتم علاج غم به دعای سحر کنم

غافل از اینکه تیره شب ما سحر نداشت

دردا که دوش طاعت سی سال خویش را

دادم به می فروش به یک جرعه برنداشت

دنیا و آخرت همه دادم به عشق و بس

شادم که این معامله یک جو ضرر نداشت

گر ترک عشق کرد صفایی عجب مدار

بیچاره تاب محنت از این بیشتر نداشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حمیدالدین بلخی

یکدم نبد که چرخ مرا زیر و بر نداشت

جز رنج من زمانه مرادی دگر نداشت

بی سر شدم چو دایره در پای عشق او

کاین کار همچو دایره پایان و سر نداشت

خاقانی

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن او

او خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم

[...]

سیف فرغانی

در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت

هرگز درخت عشرت او برگ وبر نداشت

بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیم

دیدیم هم کلید به جز سیم وزر نداشت

گفتم بکوی حیله زمانی فرو شوم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیف فرغانی
فصیحی هروی

تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت

ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت

گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت

آه نکرده کار وقوف اثر نداشت

حسنت هزار شعبده در عرضه داشت لیک

[...]

قدسی مشهدی

می دید رویت آینه و دیده برنداشت

خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت

برگ گلی نبرد صبا از چمن برون

کز درد، بلبلی ز پی‌اش ناله برنداشت

در حیرتم که دیده ازو برنداشتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه