یا رب ز بخت ماست که شد ناله بی اثر
یا هرگز آه و ناله و زاری اثر نداشت
زان بی نشان ز هر که نشان جستم ای عجب
دیدم چو من ز هیچ نشانی خبر نداشت
گفتم علاج غم به دعای سحر کنم
غافل از اینکه تیره شب ما سحر نداشت
دردا که دوش طاعت سی سال خویش را
دادم به می فروش به یک جرعه برنداشت
دنیا و آخرت همه دادم به عشق و بس
شادم که این معامله یک جو ضرر نداشت
گر ترک عشق کرد صفایی عجب مدار
بیچاره تاب محنت از این بیشتر نداشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این بخش از شعر به ناامیدی و بیثمری کوششها اشاره دارد. شاعر از بینتیجه بودن نالهها و دعاهایش میگوید و اینکه در جستجوی علامتهای امید، به هیچ نشانی دست نیافته است. او به یاد میآورد که مدت سی سال عبادت کرده، اما در یک لحظه همه چیز را به میفروش داده و از این معامله ناراحت نیست. در نهایت، شاعر به این حقیقت پی میبرد که عاشقنبودن کسی به معنای خوشبختی او نیست و همچنین تحمل درد عشق را بیشتر از این نمیتواند.
هوش مصنوعی: خداوندا، میدانم که از سرنوشت ماست که نالههای ما تاثیری نداشته، یا شاید اصلاً هیچ وقت آه و گریه ما مؤثر نبوده است.
هوش مصنوعی: در جستجوی نشانهای از آن موجود بینشان، شگفتزده شدم که دیدم کسی مانند من از هیچ نشانهای اطلاعی نداشت.
هوش مصنوعی: گفتم برای درمان غمم در وقت سحر دعا میکنم، غافل از اینکه شب تار ما هیچگاه سپیدهدمی نداشت.
هوش مصنوعی: آه که چقدر متأسفم، دیروز تمام سالهای گذشتهام را صرف عبادت کردم، اما در یک لحظه از بادهفروش حتی یک جرعه هم برنداشتم.
هوش مصنوعی: من همه چیز را در دنیا و آخرت فدای عشق کردهام و از این کار بسیار خوشحالم، زیرا این معامله هیچ ضرری برایم نداشته است.
هوش مصنوعی: اگر کسی عشق را ترک کند، عجیب نیست که دچار بیتابی و ناراحتی شود، چون در حقیقت او دیگر از این همه درد و رنج بیشتر را نمیتوانست تحمل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکدم نبد که چرخ مرا زیر و بر نداشت
جز رنج من زمانه مرادی دگر نداشت
بی سر شدم چو دایره در پای عشق او
کاین کار همچو دایره پایان و سر نداشت
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت
ما بیخبر شدیم که دیدیم حسن او
او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت
ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم
[...]
در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت
هرگز درخت عشرت او برگ وبر نداشت
بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیم
دیدیم هم کلید به جز سیم وزر نداشت
گفتم بکوی حیله زمانی فرو شوم
[...]
تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت
ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت
گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت
آه نکرده کار وقوف اثر نداشت
حسنت هزار شعبده در عرضه داشت لیک
[...]
می دید رویت آینه و دیده برنداشت
خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت
برگ گلی نبرد صبا از چمن برون
کز درد، بلبلی ز پیاش ناله برنداشت
در حیرتم که دیده ازو برنداشتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.