گنجور

 
صامت بروجردی

گر شاه دین هوای شفاعت بسر نداشت

از روزگار این همه خون جگر نداشت

از زخمهای کاری و از داغهای دل

کاری به جز رضای خدا در نظر نداشت

دشمن ز صدهزار فزون بود و آنجناب

غیر از خدا پناه و معینی دگر نداشت

می‌خواست تا به بال شهادت پرد بخلد

بیچاره تیر بر تن خود بال و پر نداشت

ارض و سما ز محنت او باخبر شدند

وینطرفه‌تر که خویشتن از خود خبر نداشت

در زیر تیغ داتش مناجات با خدا

آری دگر به غیر خدا راه بر نداشت

از بس که داشت یاد خداوند در نظر

دیگر غم برادر و فکر پسر نداشت

شد سنگ خاره آب ز سوز گلوی او

و آهش به قلب شمر ستمگر اثر نداشت

زینب که از مدینه روان شد به کربلا

گویا خبر ز آمدن این سفر نداشت

همره نبرده بود حسین گر سکینه را

در قتلگاه بر سر خود نوحه‌گر نداشت

لیلا اگر به کرببلا بود یا به شام

جز رود رود اکبر والا گهر نداشت

(صامت) ز محنت شه لب تشنه روز و شب

یک دم نشد که دل ز خدنگی سپر نداشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حمیدالدین بلخی

یکدم نبد که چرخ مرا زیر و بر نداشت

جز رنج من زمانه مرادی دگر نداشت

بی سر شدم چو دایره در پای عشق او

کاین کار همچو دایره پایان و سر نداشت

خاقانی

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

ما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن او

او خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشت

ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم

[...]

سیف فرغانی

در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشت

هرگز درخت عشرت او برگ وبر نداشت

بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیم

دیدیم هم کلید به جز سیم وزر نداشت

گفتم بکوی حیله زمانی فرو شوم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیف فرغانی
فصیحی هروی

تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت

ظالم به خود گمان ستم این قدر نداشت

گفتم به دل بگیردت اندر بدن گرفت

آه نکرده کار وقوف اثر نداشت

حسنت هزار شعبده در عرضه داشت لیک

[...]

قدسی مشهدی

می دید رویت آینه و دیده برنداشت

خشنود شد دلم که ز مهرت خبر نداشت

برگ گلی نبرد صبا از چمن برون

کز درد، بلبلی ز پی‌اش ناله برنداشت

در حیرتم که دیده ازو برنداشتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه