گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۶

 

بی قیمت است شکر از آن دو لبان اوی

کاسد شد از دو زلفش بازار شاهبوی

این ایغده سری به چه کار آید ای فتی

در باب دانش این سخن بیهده مگوی

تا صبر را نباشد شیرینی شکر

[...]

رودکی
 

رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۷۶

 

جز برتری ندانی، گویی که آتشی

جز راستی نجویی، مانا ترازوی

رودکی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۵ - نیز در مدح خواجه ابوسهل حمدوی گوید

 

ای قصد تو به دیدن ایوان کسروی

اندیشه کرده ای که بدیدار آن روی

ایوان خواجه با توبه شهر اندورن بود

دیوانگی بود که تو جای دگر شوی

آن کس که هر دو دید، مر ایوان خواجه را

[...]

فرخی سیستانی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۴۷

 

آن ماه سرو بالا آن سرو ماه روی

از روی او دلم نشکیبد به هیچ روی

چشمم ز مهر ماهش گشته بسان ابر

جسمم ز عشق سروش گشته بسان موی

اشک و رخم ز عشقش چون برگ در خزان

[...]

قطران تبریزی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۸ - در وصف بهار و مدح محمدبن نصر سپهسالار خراسان

 

بنمود چون ز برج بره آفتاب روی

گلها شکفت بر تن گلبن به جای موی

چون دید دوش گل را اندر کنار جوی

آمد به بانگ فاخته و گشت جفتجوی

منوچهری
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲۰۸ - در ستایش ملک اتسز

 

ای بازوی شریعت از اقبال تو قوی

تابنده از جمال تو آثار خسروی

هر گه که در مهم معالی ندا دهی

جز پاسخ متابعت از چرخ نشنوی

فتنه غنوده گشت در ایام تو، که تو

[...]

وطواط
 

وطواط » ترجیعات » شمارهٔ ۴ - نیز در مدح اتسز

 

ای فتنه گشته بر رخ خوب تو نیکویی

در نیکویی نظیر تو از خلق هم توی

بس دل که بسته طرهٔ جعدت بچابکی

بس جان که خسته دیدهٔ شوخت بجادوی

چون آهو، ای نگار، ز من گشته ای رمان

[...]

وطواط
 

سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » قصاید » شمارهٔ ۵۳ - در هجو ابوالمظفر

 

ای دیو بوالمظفر چون دزد بغنوی

یکشب بنخشب اندر پی فتنه نغنوی

از فعل زشت و سیرت ناخوب همبری

با دیو بوالمظفر خر کنگ کسنوی

تو گنده مغز شرعی و او گنده مغز شعر

[...]

سوزنی سمرقندی
 

حمیدالدین بلخی » مقامات حمیدی » المقامة الخامسة - فی اللغز

 

پیوسته زین سه یار طلب رنگ و بوی خویش

بی این سه در جهان نبود هیچ رنگ و بوی

با یار لعل روی و بت زرد چهره باش

از عون آنکه هست همیشه سپید روی

در حل و عقد حادثه گه گه به پیش نه

[...]

حمیدالدین بلخی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۵

 

مرفق دهم به حضرت صاحب قصیده‌ای

خوشتر ز اشک مریمی و باد عیسوی

از خلق جعفر دومش آفریده حق

چون زر جعفری همه موزون و معنوی

کز رشک سحرهاش ز حیرت رودبه عجز

[...]

خاقانی
 

مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثالث » حکایت

 

* * *

* * *

ای باد سحر، بهکوی آن سلسله موی

احوال دلم بگوی، اگر باشد روی

ور زانک بر آب خود نباشد مه روی

[...]

مولانا
 

مجد همگر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۳

 

اکنون که یافت دهر کهن خلعت نوی

نو گشت باغ و راغ ز تمثال مانوی

بلبل نوای باربدی برکشید و باز

بر کف نهاد لاله می و جام خسروی

در پهلوی چکاوک ترکی زبان نشست

[...]

مجد همگر
 

مجد همگر » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۳

 

ای گشته پشت ملک به بازوی تو قوی

زیبد که قصه من سرگشته بشنوی

مجد همگر
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۲۷

 

هر دم زبان مرده همی گوید این سخن

لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی

دل در جهان مبند که دوران روزگار

هر روز بر سری نهد این تاج خسروی

سعدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۰

 

در دل نشسته ای اگر از دیده می روی

موقوفِ وقت نیست ملاقاتِ معنوی

بر دوستان مسافتِ شکلی حجاب نیست

ای دوست جهد کن که از آن دوستان شوی

چندان که ممکن است وفا کن به حسنِ عهد

[...]

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵۲

 

ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی

حیران ز نقشِ رویِ تو تمثالِ مانوی

بی مثلت آفرید خدا کز نوادرست

با صورتِ نکو حرکت هایِ معنوی

از خانقه کشد به خرابات رختِ انس

[...]

حکیم نزاری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۹

 

آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی

بر دوست کن کنار وز دشمن کنار جوی

می‌چار فصل عیش فزاید، به می‌گرای

گل پنج روز بیش نپاید، به باغ پوی

بستان پر از بدایع صنعست، لیک هیچ

[...]

اوحدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۱

 

دلدار گفت لوح دل از نقش من بشوی

گفتم که تلخ از آنلب شکر فشان مگوی

من لوح دل نشویم از آن نقش دلفریب

دست از من آنکه میدهدم پند گو بشوی

آمد زمان آنکه صبا خیزد از چمن

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٩٠

 

از من که میبرد سوی دستور خافقین

رمزی در آن شکایت ایام منطوی

والا علاء دولت و ملت محمد آنک

لطفش شکست رونق اعجاز عیسوی

خورشید چون بسایه رای وی اندرست

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٩٨

 

ایدل نصیحتی کنم ار زانکه بشنوی

نا داده آب کشت سعادات ندروی

ز نهار در نهان نکنی آن معاملت

کانگه که آشکار شود زان خجل شوی

ابن یمین
 
 
۱
۲