گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵

 

خیز ای غلام باده درافکن به جام ما

کز وصل توست گردش گردون غلام ما

گر لایق است چشمة خورشید را فلک

خورشید باده را فلکی کن ز جام ما

آن قاصد است باده که جان است مقصدش

[...]

حکیم نزاری قهستانی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

ساقی به نور باده برافروز جامِ ما

مطرب بگو که کارِ جهان شد به کامِ ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذتِ شربِ مدامِ ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

[...]

حافظ شیرازی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۰

 

ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما

خورشید را فروغ ده از عکس جام ما

گلگون می درآر به میدان کنون که هست

رخش سپهر و توسن ایام رام ما

آن ترک را به یک دو قدح مست کن چنان

[...]

جامی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

مستی ربوده از کف هستی زمام ما

مطرب نمی دهد خبری از مقام ما

تا گشته ایم غافل ازو دور مانده ایم

پدرام می شویم که وحشی است رام ما

دانی که نور مردمک چشم عالمیم

[...]

نظیری نیشابوری
 

عرفی شیرازی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶

 

صبح گدا و شام ز خورشید روشن است

گر قادری ببخش چراغی به شام ما

ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت

دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما

در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست

[...]

عرفی شیرازی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹

 

ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما

شاید به اهل راز رساند سلام ما

آن صید پیشه ایم که تا بگذرد همای

چون مسطر از غرور دهد کوچه، دام ما

از زنده رود آب بقا، خضر همچو موج

[...]

سلیم تهرانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۳

 

هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما

داغ است آفتاب ز ماه تمام ما

آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر

مستی چشم یار ندارد دوام ما

ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر

[...]

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷

 

منشور خدمت تو رقم شد به نام ما

افکند سایه مرغ سعادت به بام ما

خوش بر مراد هر دو جهان دست یافتیم

کامش برآید آنکه برآورد کام ما

منت‌پذیر شمع چو پروانه نیستیم

[...]

قدسی مشهدی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

یا رب بریز شهد عبادت بکام ما

ما را زما مگیر بوقت قیام ما

تکبیر چون کنیم مجال سوی مده

در دیدهٔ بصیرت والا مقام ما

ابلیس را به بسمله بسمل کن و بریز

[...]

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما

از معرفت بریز شرابی بکام ما

از بهر بندگیت بدنیا فتاده ایم

از بندگیت دانه و دنیات دام ما

چون بندگی نباشد از زندگی چه سود

[...]

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

یا رب که کارها همه گردد به کام ما

نور حضور خویش فروزد امام ما

ما باده محبت او نوش کرده‏ایم

ای بی‏خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آنکه از این باده زنده شد

[...]

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

یا رب که کارها همه گردد به کام ما

نور حضور خویش فروزد امام ما

ما باده محبت او نوش کرده‏ایم

ای بی‏خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آنکه از این باده زنده شد

[...]

فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶

 

مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما

لعل ترا نگین نگرفته‌ست نام ما

پوشیده نیست تیرگی بخت عاشقان

آیینهٔ چراغ به دست است شام ما

کس با دل‌گرفته چه صید آرزوکند

[...]

بیدل دهلوی
 

نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۹

 

تا مهر روی یار برآمد ز بام ما

افتاد عکس طلعت ساقی بجام ما

روز نخست منشی تقدیر سر غیب

بنوشته بر جریده هستی دوام ما

ساقی بیار باده که بر روی نقد دل

[...]

نورعلیشاه
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما

حرفی که ناورد به زبان چیست؟ نام ما

حاصل شود به نیم نگاه تو کام ما

ای لطف ناتمام تو عیش تمام ما

پرسید نام ما بت شیرین کلام ما

[...]

سحاب اصفهانی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ما

گویی چراغ روز سیاه است جام ما

در خلوتش گذرد نبود باد را مگر

صرصر به خاک راه رساند پیام ما

ای باد صبح! عطری از آن پیرهن بیار

[...]

غالب دهلوی
 

وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

گردون چو زد لوای ولایت به بام ما

سامان گرفت شرع پیمبر به نام ما

در نعت این بس است که روح‌الامین پاک

آرد سلام بارو رساند پیام ما

ای خواجه بندگی به مقامی رسانده‌ایم

[...]

وحدت کرمانشاهی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ما

ای پیک غم ببر به سلامت سلام ما

ساقی غم و جهان خم و دل جام و باده خون

جم را خبر دهید ز بزم مدام ما

چون دور چشم یار به کام است باک نیست

[...]

نیر تبریزی
 

حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما

وانگه به نور باده برافروز جام ما

مستی ما ز نشئه شرب مدام نیست

ای ناچشیده لذت شرب مدام ما

تا هست نجم ثابت و سیار را مدار

[...]

حاجب شیرازی
 

حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

خورشید نور، باده و ماه است جام ما

ناهید مطرب آمد و کیوان غلام ما

ما ملک جم بهای یکی جام داده ایم

زاهد مبین به چشم حقارت به جام ما

ما، می ز دست پیر خرابات خورده ایم

[...]

حاجب شیرازی